خدا تو را گرفتار و اسیر این مرد نکند
کتاب بامداد خمار؛ معرفی، خلاصه داستان و نقد رمان فتانه حاج س...
بیهوده نیست در رگانِ تو آن خونِ گرمِ کهنهسالِ نیاکانت
که شادمانی تو این چنین بیپیرایه و رها با درفشان دیدگانِ مشکینت
با دلربا لبانِ کوچک و گلگونه چهرهی مهرگرفتهی زیبایت
سلامِ مرا به شاهزادگان برسان
دستانِ کودکیات را به من بده تا بوسهزارشان کنم
به خاطرِ عشقی که زین سپس پنهان نمیکنم
صفحه 70