× پاکت سفارش
جمع
هزینه ارسال خرید آنلاین برای پاکت خرید بالای تومان رایگان است
قبل از پرداخت از غیر فعال بودن فیلتر شکن (VPN) مطمئن شوید.
بازگشت به پاکت سفارش (۱)
بازگشت به پاکت سفارش (۱)
کجا به دستتون برسونیم؟
تهران
درحال حاضر فعلا سفارشات شهر تهران انجام می‌شود
کی به دستتون برسونیم؟

اجازه می فرمایید گاهی خواب شما را ببینم

نویسنده:
محمد صالح‌علاء

صبح زود بلند شدم از ذوق‌ام ترانه دیگه این دل واسه ما دل نمی‌شه را گذاشتم. پیراهن و شلوارم را اتو زدم. کفش‌هایم را دستمال کشیدم. موهایم را به این طرف شانه زدم. می‌خواستم ادکلن بزنم اما ترسیدم نفس کم بیارم. شیر آب و گاز را بستم، در خانه را قفل کردم و راه افتادم. آن وقت صبح مترو خلوت بود. سوار شدم. موقعی که می‌خواستم پیاده شوم، دیدم یک نفر روزنامه‌اش را جا گذاشته؛ روزنامه را برداشتم بی‌ آنکه نگاهی بکنم، آن را تا کردم در جیب‌ام گذاشتم. بقیه راه را پیاده رفتم. مدتی این پا و آن پا کردم و بعد سر ساعت وارد شدم.


افزودن به پاکت خرید

دیدگاه خود را با ما به اشتراک بزارید


در حال حاضر دیدگاهی برای این کتاب ثبت نشده است.

  • ناشر : پوینده
  • تعداد صفحات: 78
  • شابک: 9789642950331
  • شماره چاپ: 7
  • سال چاپ: 1397
  • موجودی : 25 عدد
  • نوع جلد: شمیز
  • دسته بندی: داستان فارسی
  • امتیاز:

مقالات پیشنهادی

 کدام کتاب‌ها درمان دل شکسته‌اند؟

کدام کتاب‌ها درمان دل شکسته‌اند؟

در زمان نوشتن کتاب همه‌چیز دربارۀ عشق، کتابی که تلاش من برای اندام‌واره‌کردن عشق در تمام مراحل زندگی بود، متوجه شدم که عشق رومانتیک (عشق آرمانگرایانه، وسواسی و پرشور که انسان را کنترل می‌کند، تغییرش می‌دهد و در وضعیت کاملاً جدیدی رهایش می‌کند) دست‌کم موضوعِ نصف تمام ادبیات داستانی است. بیشتر بخوان
 دست بردن زیر لباس سیب

دست بردن زیر لباس سیب

محبوبم! حالا دیگر پیر شده‌ام. مثل آب ریخته، جوانی‌ام مفقود گردیده.محبوبم! خودم را می‌شمارم. صدها دفعه به دنیا آمده‌ام، هزار دفعه بالیده‌ام، بزرگ شده‌ام، هزار دفعه در جوانی عاشق شما شده‌ام، زیسته‌ام و آخر عاشق مرده‌ام و باز از سر نو دام دام... بیشتر بخوان
 عزیزم لطفا تهرانی باش

عزیزم لطفا تهرانی باش

همسرم عاقل‌تر از من است. می‌گوید همه‌ی گرفتاری‌ها از زمانی آغاز شد که ما از حرکت ماندیم و ساکن شدیم. که اول مثل بقیه‌ی موجودات یک‌سره در حرکت بودیم. با خانواده، قبیله می‌رفتیم به درختان میوه، سبزی‌های خوراکی می‌رسیدیم. بیشتر بخوان
 پارچه فروش عاشق

پارچه فروش عاشق

پیش از اختراع موبایل در آداب‌ دلبری هر روز که بیدار می‌شدم به آینه نگاه می‌کردم، زل می‌زدم به ابروی چاچی می‌گفتم: من شهید تیغ ابروی تواَم / خاکم و آسوده‌ی روی تواَم. بیشتر بخوان


کتاب های پیشنهادی

book icon انتشارات پوینده
مشاهده همه arrow icon
book icon به قلم محمد صالح‌علاء
مشاهده همه arrow icon



Some text some message..