«شب را در مسافرخانهای نزدیک میدان راهآهن گذراندم. با شندرغاز ته جیبم، عنرعنر بلند شده بودم رفته بودم هتل بزرگ تهران، سر تختطاووس. بعد که دیدم نمیتوانم با آن نرخها حتی یک چرت نسیه بزنم، راهم را کج کردم تا همین مسافرخانه که گفتم. برای پرداخت هزینه اینجا هم پول بسزایی نداشتم، اما اینطوری، حداقل کمتر بدهکار میشدم. شاید اگر همینطور پایینتر میرفتم، باز هم ارزان و ارزانتر میشد، اما دیگر نای اینکه لشم را دنبال خودم بکشم نداشتم. پول یک شب را به او دادم و همانجا اتراق کردم. تمام روز بعد را از اتاقم بیرون نیامدم. گوشیام را خاموش کردم و دمرو افتادم روی تخت. برای دقایقی، تمام انرژیام را صرف این کردم که به هیچچیز فکر نکنم، اما وقتی دیدم از پسش بر نمیآیم، شروع کردم به فکر کردن به همهچیز. به هیچ نتیجهای نرسیدم، اما در عوض، به اندازهای مهیج بود که نگذارد خواب پشت پلکم بیفتد. پنجشنبه آخر سال بود. دیدار مردگان در اینروز از قوانین نانوشته مردم است. اما من به این کارها کار نداشتم. اگر آنروز، روز مبارزه با دخانیات یا هفته درختکاری هم بود، باید به دیدار مامان میرفتم. خیلی به بدبختی خودم را از گیر یارو مسافرخانهچیه خلاص کردم. بهش گفتم پول شب دوم را ندارم و میتواند تا بعدازظهر که برگردم کارتملیام را برای خودش بردارد. او هم کشواش را نشان داد که بیشتر از چهل تا شناسنامه و کارت ملی بیسروصاحب آنجا بود، مربوط به کسانی که رفتهاند پول بیاورند و برنگشتهاند. حرفش قانع کننده بود، اما من هم پربیراه نمیگفتم. نمیشد که به خاطر بیپولی تا ابد در آن دخمه زندگی کنم و قرض روی قرض بالا بیاورم.»(ص193)
روزهای کودکی و خاطرات بچگی، بخش زیادی از آیندهی هر فرد را میسازند. افراد مختلفی ممکن است به عمد یا غیر عمد با رفتارهای خود به روح و روان بچهها آسیب بزنند و این مسئله در آیندهی آنان بسیار اثرگذار است. بسیاری از افراد تصور میکنند که حافظهی بچهها ظرفیت محدودی دارد و افراد در بزرگسالی، روزهای کودکی خود را فراموش میکنند و معتقدند بچهها از فهم کمتری نسبت به آدم بزرگها برخوردارند و بسیاری از مسائل را متوجه نمیشوند. این افراد در مواجه با بچهها بر روی کلام خود، دقت لازم و کافی را نداشته و در بسیاری از موارد به شکلی زشت و زننده رفتار میکنند؛ اما حقیقت این است که مغز کودکان در سه سالگی، تقریبا به 80 درصد اندازهی مغز یک آدم بزرگسال رسیده است و بسیار هوشمند و قوی عمل میکند و قدرت ثبت و ضبط فوقالعادهای دارد. حافظهی کودکان مانند یک لوح سفید است که به تدریج با رفتارها، برخوردها، کلام و... بزرگترها پر میشود و برای همیشه با آنها میماند. خیلی از خاطرات شیرین هستند؛ اما بیشتر انسانها حداقل یک خاطرهی تلخ از روزهای بچگی دارند و برای همیشه آن را با خود حمل میکنند. این خاطره میتواند یک نگاه سرزنشآمیز باشد یا کلامی پر از تحقیر باشد که قلب انسان را جریحهدار کرده است و یا حتی ممکن است رفتاری خشن از یک آشنای نزدیک باشد.
در هر صورت ریشهی بسیاری از مشکلات بزرگسالی به روزهای کودکی بر میگردد و ممکن است یک رفتار اشتباه که از بزرگترها سر میزند، برای همیشه سرنوشت یک فرد را تغییر دهد و باعث ایجاد مشکلات ذهنی، روحی و روانی مختلفی در بزرگسالی شود. این زخمها ممکن است طی یک رفتار چند ثانیهای ایجاد شده باشند؛ اما برای ترمیم آنها به صرف زمان طولانی نیاز است. سلمان امین در کتاب پدرکشتگی به سراغ داستان زندگی مردی رفته است که روحش در روزهای کودکی به شدت آسیب دیده و زخمهای متعددی برداشته است. زخمهایی که نه تنها مسیر زندگی این مرد را عوض کرده، بلکه بر روی زندگی سایر آشنایان و اطرافیان هم تاثیر گذاشته است.
سلمان امین کیست؟
سلمان امین در سال 1363 در تهران چشم به جهان گشود. این نویسندهی جوان خیلی زود توانست نظر مخاطبان را نسبت به آثار خود جلب کند. اولین اثر سلمان امین یک دفتر شعر به نام اونی که نشسته از راست بود و بعد از آن به سراغ نوشتن داستان و رمان رفت. امین در حوزهی اقتصاد و بهخصوص بورس هم کتابهای مفیدی نوشته است. قلعه مرغی، روزگار هرمی نخستین رمان سلمان امین است. او در سال 1392 برای این کتاب جایزهی ادبی هوشنگ گلشیری را دریافت کرد.
انجمن نکبتزدهها، کاکا کرمکی، پسری که پدرش درآمد، بورس باز، هنر جنگ در بازار بورس، گاوها و خرسها، پدرکشتگی و... از جمله کتابهای این نویسندهی جوان هستند. وی برای تجربهی زیستهی نویسندگان ارزش خاصی قائل است و خودش هم از تجربههای زیستهاش استفاده میکند. او برای نوشتن یکی از رمانهای خود، به نزد افراد کارتونخواب و معتادان رفت و برای مدتی با آنها معاشرت کرد و توانست احوالات این قشر آسیبپذیر جامعه را خیلی خوب به تصویر بکشد. پدرکشتگی یکی از رمانهای مطرح این نویسنده است که در سال 1395 توسط نشر ققنوس منتشر شد. این رمان بارها تجدید چاپ شده است. حسن همایی به تازگی کتاب پدرکشتگی را برای مخاطبان خوانده و آن را به کتابی صوتی تبدیل کرده است.
در کتاب پدرکشتگی چه خبر است؟
سلمان امین در کتاب پدرکشتگی داستان زندگی مردی به نام سیاوش شادروان را تعریف میکند. داستان در شهر تهران اتفاق میافتد. سیاوش مترجم و مدرس زبان انگلیسی است. مادر سیاوش هنگام به دنیا آوردن او از دنیا میرود و همین مسئله باعث میشود که پدر، او را مسبب مرگ همسر محبوبش بداند. پدر عقیده دارد که وی گناهکار است و خواسته و ناخواسته با گفتار و رفتارش او را آزار میدهد. این آزارهای کلامی و رفتاری باعث ایجاد زخمهای عمیقی در روح و روان پسر شده است. سیاوش حالا به بیماری روحی مبتلا است و در جهت بهبود بیماری خود به نزد دکتر رواندرمانگر میرود و دارو مصرف میکند.
او یکبار در گذشته ازدواج کرده است؛ اما ازدواجش به شکست منجر شد. حاصل آن ازدواج دختری به نام آرام است. سیاوش به شدت آرام را دوست دارد؛ اما به علت حکم دادگاه اجازه دیدن او را ندارد و به صورت مخفیانه به دیدار دخترش میرود. بعد از مدتی سیاوش تصمیم میگیرد تا برای آرام نامه بنویسد و دربارهی مسائل مختلف با او حرف بزند و رنج این دوری اجباری را کمتر کند.
«نمیدانم الان چند ساله هستی یا در کجا و با چه حس و حالی این نوشته را میخوانی. اما من این نوشته را برای تو مینویسم، برای روزهای بزرگ شدن تو. مینویسم، چون احساس میکنم هیچکس نه میخواهد و نه میتواند این حرفها را به تو بزند؛ به این دلیل ساده که تنها من هستم که از زندگی خودم خبر دارم. حرفهایی هست که امروز برای گفتنش به تو لکنت میگیرم، چون خیلی کوچکی. از طرفی شاید فردا هم برای گفتنش وقتی باقی نمانده باشد، چون اینطور که میبینم، انگار سرنوشت به این راحتیها نمیخواهد دست از سر من بردارد. میخواهم ماجرای مختصر زندگی طول و درازم را، از خیلی وقت پیشتر از اینکه تو به دنیا بیایی، برایت شرح دهم. به هر حال، اگر بخواهی در مورد من قضاوت کنی، راهی جز شنیدن این حرفها نداری و اگر من برایت نگویم، احتمالا این گزارش را از زبان کسانی میشنوی که من را، آنچنان که باید، دوست ندارند.» (ص51و52)
سیاوش به دنبال عنصر عشق میگردد تا روزهای تلخ کودکی و خاطرهی شکست ازدواج اولش را به دست فراموشی بسپارد و زندگی جدیدی را شروع کند. حالا وی دوباره ازدواج کرده است و با همسر خود مشکلات بسیاری دارد. او و همسرش هر دو بیمار یک رواندرمانگر بودهاند و از این طریق با یکدیگر آشنا شدهاند. داستان با یک دعوای خانوادگی شروع میشود. همسر دوم سیاوش، باردار است. او به تشخیص خود داروهای مربوط به بیماری وسواسش را قطع کرده است و همین مسئله و تغییرات هورمونی ناشی از بارداری باعث شده، تا چالشهای این خانواده طی چند ماه گذشته به اوج خود برسد. وی عقیده دارد سیاوش هم نباید دارو بخورد و یکروز تمام داروهای او را از بین میبرد. شادروان در وضعیت بد اقتصادی قرار دارد و دیگر به دنبال خرید داروهای جدید نمیرود. او درمان را رها کرده و احوالات بدی را تجربه میکند. بعد از مدتی، یک دعوای اساسی بین سیاوش و همسرش رخ میدهد. او بعد از این دعوا برای همیشه از خانه میرود. روزهای تنهایی سیاوش و سختیهای مسیر زندگی او، داستان این رمان جذاب است.
سبک کلی کتاب پدرکشتگی
داستان کتاب پدرکشتگی را اول شخص روایت میکند و ما حوادث داستان را از دید سیاوش شادروان میبینیم. روایت داستان توسط شخصیت اول کتاب، باعث شده تا احساس نزدیکی و درک بیشتری بین مخاطبان و این شخصیت شکل بگیرد. شخصیتهای کتاب خیلی خوب ساخته و پرداخته شدهاند و برای مخاطبان قابل باورند.
ما بسیاری از این شخصیتها را در کنار خود دیدهایم و با آنها زندگی کردهایم. این شخصیتها به شدت واقعی و رئال هستند و در بطن جامعه قرار دارند. همسایهای که از همه چیز ناراضی است، زنی که با وجود بیماری و ناراحتیهای روحی داروهایش را نمیخورد، پدری که زورگو و مستبد است، دکتری که سعی دارد تا به دیگران کمک کند، جوانی که با نداری و فقر دست و پنجه نرم میکند، دزدی که در سطح شهر به راحتی با موتور تردد میکند، معتادی که درگیر توهمات است و به همهی نزدیکانش شک دارد و خودش را بیمار نمیداند و... تنها نمونههایی از شخصیت پردازیهای بینظیر او هستند؛ اما اوج شخصیت پردازی امین را در نقش سیاوش میبینیم. مردی که بیمار است و زندگی سخت و پیچیدهای دارد. سیاوش با وجود بیماری دید انتقادی نسبت به مسائل پیرامون خود دارد و با یک دیدگاه فلسفی خاص زندگی میکند. این دیدگاه فلسفی گاهی در خلال واگویههای سیاوش با خود اتفاق میافتد و گاهی در خلال دیالوگهای او با دیگران است. امین برای خلق این شخصیت کلیشههای بیمار روحی و روانی رنجور و منفعل را شکسته و شخصیتی جدید و پویا آفریده است.
کتاب دو فصل اصلی دارد. فصل اول بیشتر به کودکی سیاوش، مرگ مادر و رفتارهای تند و خشن پدر، فوت برادرش مسعود، ازدواج اول و نحوه آشنایی و جدایی، صحبت دربارهی آرام، ازدواج مجدد سیاوش و درگیریهای مختلف و... مربوط میشود. سیاوش در این فصل مدام از خاطرات گذشته تعریف کرده و در خیال خود به روزهای دور سفر میکند. سلمان امین در فصل دوم به سراغ احوالات سیاوش بعد از دعوا و جدا شدن او برای همیشه از خانه و خانواده، میرود. او خیلی خوب، مشکلات و دغدغههای سیاوش را در بیرون از خانه به تصویر میکشد. نویسنده به داستان رستم و سهراب در این کتاب اشاره میکند و مخاطبان با اندکی دقت متوجه شباهتهای بین شخصیت سهراب و سیاوش میشوند. سهراب توسط رستم کشته میشود و پدر سیاوش هم روح و روان او را میکشد و از بین میبرد. امین همچنین از دیدگاه عقدهی ادیپ غربی در داستان خود استفاده میکند و این مسئله را به خوبی در خلال داستان به مخاطبان نشان میدهد.
امین در این کتاب ضمن بیان داستان، دغدغهها و معضلات اجتماعی را مطرح کرده است. او با استفاده از وضعیت اقتصادی سیاوش، فقر را مورد نکوهش قرار داده است. معتادی که در زیر پل سعی دارد تا خودش را گرم کند، نشان دهندهی مشکلات ناشی از اعتیاد است. رفتارهای همسر دوم سیاوش که داروهایش را نمیخورد و عقیده دارد که دیوانه نیست و دیگر به نزد روانپزشکش نمیرود، نشاندهندهی تفکری قدیمی و غلط است. داستان کتاب پدرکشتگی به شدت تلخ است. نشان دادن مشکلات و مسائل مطرح در جامعه و سرگذشت تلخ سیاوش باعث شده تا نویسنده بخواهد از بار سنگینی متن کم کند و فضا را برای مخاطب خود تعدیل کند. او ضمن بیان سیاهیهای جامعه و تعریف داستان خود، از زبانی شیرین و طنز استفاده کرده تا بیان مشکلات، کام خوانندگان را کمتر تلخ کند. دیالوگها در پدرکشتگی به شدت به پیشبرد داستان کمک میکنند. نویسنده برای نوشتن دیالوگها از زبان عامیانه و اصطلاحات قدیمی و ضربالمثل استفاده کرده است. کتاب پیرنگی قوی دارد و نویسنده داستانی به هم پیوسته و منسجم را روایت میکند. داستانی که فراز و فرودهای زیادی دارد و مخاطبان را به دنبال خود میکشاند.
سیاوش در طول داستان بارها به خواب میرود و دغدغهها و نگرانیهایش را طی یک رویا به خواننده منتقل میکند. رمان پدرکشتگی ریتم تندی دارد. این کتاب شروعی بسیار خیرهکننده و طوفانی دارد. امین با پایانبندی جذاب خود، ضربهی آخر را به خواننده میزند. او با صحنههای آخر داستان، نشان میدهد که گاهی زخمها هیچگاه درمان نمیشوند و تا ابد به همراه ما هستند و حتی ممکن است چند نسل را به عرصهی گرفتاری بکشانند. اگر دوست دارید رمانی جذاب و خیره کننده بخوانید، اگر به داستانهای فارسی علاقهمند هستید و به دنبال داستانی جدید با زبانی شیرین میگردید و اگر قلم سلمان امین را دوست دارید، کتاب پدرکشتگی را فراموش نکنید.

در حال حاضر دیدگاهی برای این مقاله ثبت نشده است.