کتاب کودک خاموش
سه ساعت بعد به جیک زنگ زدم و گفتم در راه خانه هستیم. جوزی با مهربانی چند ساندویچ و چند لیوان چای دیگر برایمان درست کرد، هرچند همه بعد از آن روز سخت تشنهی ودکا و کوکا بودیم. من و راب قرار گذاشتیم مثل قبل ادامه بدهیم ولی من بدون اطلاع او دست به هیچ کاری نزنم. بعد نشستیم و با ایدن یکی دیگر از کارتونهای دیزنی را تماشا کردیم. ما وسط راه بودیم، راهی که از قرار معلوم راه سختی بود و برای پیمودنش به هم نیاز داشتیم.
صفحه ۱۲۵
بیدارم نکنید، بگذارید همینطور بمیرم!
معرفی کتاب واقعیات قضیهی آقای والدمار همراه با دو نقد ادبی نوشتهی ادگار آلن پو
سفری به دنیای پنهان احساسات با فین و پدربزرگ
معرفی کتاب کودک آن زیر چه خبر است؟ نوشته کوری دورفلد
مشتری از آنچه فکر میکنید، نزدیکتر است
معرفی کتاب بازاریابی سرراست نوشته دانلد میلر و جی جی پترسون