خدا تو را گرفتار و اسیر این مرد نکند
کتاب بامداد خمار؛ معرفی، خلاصه داستان و نقد رمان فتانه حاج س...
همهی ما بچه های شیطنت آباد
نام من «لیسا» است. من دختر هستم؛ خُب این از اسمم هم پیداست. هفت سال دارم و به زودی هشت ساله میشوم. مامان بعضی وقت ها میگوید:
«تو که دختر بزرگ مامانی، می تونی کمک کنی و ظرف ها را خشک کنی برام.»
و لسه و بوسه هم بعضی وقت ها میگویند:
«ما با دختر فسقلا بازی نمیکنیم. تو هنوز خیلی جوجه ای.»
صفحه 9