کتاب کارمیلا
با دیدن اتاق که جز علائم ورود خشن ما به کلی دست نخورده بود، اندکی آرام و قرار گرفتیم و کمی بعد آنقدر به خودمان آمدیم که مردها را مرخص کنیم. مادمازل به فکرش رسید که چه بسا کارمیلا با قیل وقال پشت در اتاقش از خواب بیدار شده و در سراسیمگی اولیه از تختش پایین پریده و خود را در گنجه یا پشت پردهای پنهان کرده . بود و نمی توانست از جایش بیرون بیاید تا پیشکار و دستیارانش اتاق را ترک کنند. سپس جستوجویمان را دوباره شروع کردیم و ازنو اسمشرا صدا زدیم.
صفحه ۸۷
یک رقابت، یک انقلاب و چند بچه!
معرفی کتاب کودک رقابت کوهستانی و انقلاب کوهستانی نوشته ایرلیس هانتر
روایت شگفتی سه کودک در سایهسار کانون
معرفی کتاب کودک مهمان های خوانده نوشته تهمینه حدادی
بیدارم نکنید، بگذارید همینطور بمیرم!
معرفی کتاب واقعیات قضیهی آقای والدمار همراه با دو نقد ادبی نوشتهی ادگار آلن پو