کتاب هیولای هاوکلاین
سایه آرزو کرد که هیولای هاوکلاین بمیرد، هرچند که او هم احتمالاً مجبور میشد همراه هیولا رهسپار فراموشی شود. هر چیزی بهتر بود تا مجبور بودن به این زندگی سگی با هیولای هاوکلاین و انجام این کارهای شیطانی. سایه مراحل قبلی مواد شیمیایی را به یاد آورد و اینکه چقدر هیجانانگیز بود که پروفسور هاوکلاین آنها را به وجود آورده بود. آن زمان نور خیرخواه بود و از هیجان آفریده شدن خوشحال بود. آیندهای پیش رو بود با امکان کمک و شادمانی برای تمامی بشریت. بعد رفتار نور عوض شد. نور تغییر شخصیتش را از پروفسور هاوکلاین پنهان میکرد.
صفحه 157
بیدارم نکنید، بگذارید همینطور بمیرم!
معرفی کتاب واقعیات قضیهی آقای والدمار همراه با دو نقد ادبی نوشتهی ادگار آلن پو
باد همهچیز رو با خودش نمیبره؛ اما مرگ چرا
مروری بر کتاب پس باد همه چیز را با خود نخواهد برد نوشتهی ریچارد براتیگان
سوگواری برای کودک جادو
مروری بر کتاب هیولای هاوکلاین نوشتهی ریچارد براتیگان