کتاب همه چیز همه چیز
گاهی دنیا خودش را به آدم نشان میدهد. من در اتاق آفتاب که دارد تاریک میشود تنهایم. خورشید دم غروب ذوزنقهای از نور را از شیشه پنجره رد میکند. به بالا نگاه میکنم و ذرات غبار را (سفید بلوری و درخشان)، که در محلول نور معلقاند، میبینم.
دنیاهای کاملی وجود دارد که درست جلوی چشممان است و نمیبینیم.
من فکر میکنم که وجود دارم
معرفی نمایشنامهی منظرهی دریایی نوشتهی ادوارد آلبی
چه کسی در شب بیدار است؟
معرفی کتاب کودک شبها که ما میخوابیم؛ در شهر چه کسانی بیدارند و چه کارهایی انجام میدهند؟ نوشتهی پالی فِیبر
چگونه احساسات سرکوبشده بیمارمان میکنند
معرفی کتاب وقتی بدن نه میگوید نوشته گابور مته (گابور ماته)