کتاب هرز آباد
«این نغمه از پهلوی من خزان تا دلِ آبها رفت»
پیچید در طولِ بندر، و تا انتهای خیابانِ ویکتوریا رفت.
ای شهر، ای شهر گه گاه در گوشم آید،
از سمتِ میخانه ای در خیابانِ پایینِ شطّت،
آوای شیرینی از ماندولینی
همراهِ انبوهِ غوغای داخل
آنجا که صیادها ظهر ها دور هم می لمند:
آنجا که دیوارهای کلیسای مگنوسِ قدیس در خویش دارند
چیزی از آن مجدِ توصیف ناگشتنیِ سپید و طلایّیِ یونانیان را.
صفحه15
گاهی لازم است قلبت را در بطری بگذاری!
معرفی کتاب کودک قلب و بطری نوشتهی الیور جفرز
بچه ها چگونه زمان را درک میکنند؟
معرفی کتاب سفر در زمان با یک همستر نوشتهی راس ولفورد
لافکادیو: شیری که گلولهها را با سوالات بزرگتر جواب داد!
معرفی کتاب کودک لافکادیو، شیری که جواب گلوله را با گلوله داد نوشتهی شل سیلوراستاین