کتاب میلان کوندرا، اولیس مدرن
مقدمه
امروز که این کتاب به فرجام رسیده است بیش از همیشه زمزمههای پایان عصر «رمان» به گوش میرسد. آیا امکانهای داستانگویی به انتها رسیده است؟ رمان در عصر سیطره اینترنت به چیزی فرسوده تقلیل یافته است و دیگر نمیتواند همپای این جهان پرشتاب حرکت کند؟ در جهان پُرآشوب، ما در عصر سرعت، رمان، این یادگار آهستگی و لمس زندگی چه نویدی میتواند برای ما داشته باشد؟ داستانگو از مخاطبان میخواهد دنباله قصهها را شب دیگر انتظار بکشند، همچون شهرزاد قصههای «هزار و یک شب» میخواهد شبها از پس شبها صبوری کنند؛ اما جوانان این تعلیق و انتظار را نمیتوانند تاب بیاورند. آنها میخواهند زود به پایان خط برسند، آنها آهستگی را خوش ندارند. آنها عاشق سرعتاند؛ آهنگ رمان برای آنها بیش از اندازه کُند و طولانی است؛ این آهنگ قدمها را نمیتوانند خوش داشته باشند. میلان کوندرا از معدود رماننویسانی است که افزون بر نوشتن داستانهایی ناب، در عرصه ایدهپردازی و جستارنویسی از استمرار «زندگی رمان» دفاع میکند و همچنان به انعطافها و امکانهای آن امید بسته است؛ هنوز چیزهایی هست که فقط رمان میتواند آنها را بازگوید؛ من و تو هنوز به این آهستگی محتاجیم.
معمایی تصویری درباره آنچه ما را انسان میکند
معرفی کتاب کودک آنچه ما را انسان میکند نوشته ویکتور دی ا سانتوس
پیشخان مجلهی آبانماه 1404
رفتوآمدهای مجلات در آبان 1404
تو همانی که امشب در رؤیا خواهم دیدش
یادداشتی بر کتاب «تو مثل من فردا دنیا آمدی: نامهنگاریها (۱۹۲۲-۱۹۳۶)، نویسندگان: مارینا تسوتایوا، بوریس پاسترناک، راینر ماریا ریلکه»