کتاب مصاحبه های کوتاه با مردان کریه
مثل تمام آن خوابها، با یکیام که میشناسمش اما نمیدانم از کجا میشناسم و ناگهان این آدم بهام میگوید که کورم. یعنی واقعاً کور، نابینا، الخ. یا در حضور این آدم است که ناگهان میفهمم کورم. وقتی میفهمم اتفاقی که میافتد این است که ناراحت میشوم. عجیب ناراحت میشوم که کورم. آن آدم یک جوری میداند که چه قدر ناراحت شدهام و بهام هشدار میدهد که اگر گریهام بگیرد، چشمهایم یک جوری درد خواهد گرفت و کوریام شـدیدتر خواهد شد، اما دست خودم نیست. مینشینم و زارزار گریه میکنم. توی تخت بیدار میشوم و گریه میکنم و آن قدر شدید گریه میکنم که نمیتوانم چیزی ببینم یا چیزی را از چیز دیگری تشخیص بدهم یا هر کار دیگری بکنم.
صفحه ۵۰
در آن جنگلهای شمال
معرفی کتاب بار دیگر شهری که دوست می داشتم اثر نادر ابراهیمی
در تاروپود کار و عشق و خاطره
مروری بر کتاب خاک کارخانه نوشتهی شیوا خادمی
کتابهایی با حالوهوای سریال «جداسازی»
سریال «جداسازی» را نمیتوانید از ذهنتان خارج کنید؟ این کتابها حالوهوای پیچیده و تاریک آن را بازآفرینی میکنند