امّا،آلکساندر در پنجمین سالی که چزاره تیغ کشیده بود و در گذشت و امیر را در حالی وانهاد که تنها بر ولایتِ رومانیا فرمانرواییِ بی چون و چرا داشت. دیگر همه چیز نااستوار بود و او، درمیانِ دو دشمن با سپاهِ بسیار نیرومند، در بسترِ مرگ افتاده بود. با این همه، امیر که سخت تیزتاز و هنرور بود، نیک میدانست که چگونه باید با دیگران کنار آمد یا ایشان را از سر راه برداشت.