کتاب فیلمنامه سگ کشی
قبل از خرید فیلمنامه سگکشی بخوانید
آیا جنگ واقعاً تمام شده یا تنها شکل آن تغییر کرده است؟ کتاب سگکشی، فیلمنامهای از بهرام بیضایی است که در قالب یک تریلر جنایی و نئو-نوآر، تصویری هولناک از جامعهای را ارائه میدهد که در آن مناسبات اقتصادی، جایگزین اخلاقیات شده است.
درباره فیلمنامه سگکشی
داستان دربارهی زنی به نام «گلرخ کمالی» است که پس از سالها به ایران بازمیگردد و متوجه میشود شوهرش، «ناصر معاصر»، ورشکسته شده و در آستانهی زندانی شدن است. گلرخ برای نجات شوهرش، چکهای طلبکاران را تکتک میخرد، اما در این مسیر پرفراز و نشیب، با چهرهی خشن و بیرحم دنیای تجارت و خیانت روبهرو میشود.
در بخشی از فیلمنامه که شما ارسال کردید، شخصیت «جواد مقدم» (شریک سابق ناصر) را میبینیم که با صدای آژیر خطر و در فضایی کابوسوار از خواب میپرد؛ صحنهای که نمادی از ناامنی روانی و اضطراب دائمی حاکم بر شخصیتهای داستان است. این اثر نشان میدهد که چگونه جنگ از مرزها به داخل شهر و حتی به درون اتاقخوابها کشیده شده است؛ اما این بار نه با بمب، بلکه با اسکناس و خیانت.
دیدگاه بهرام بیضایی درباره این اثر
بهرام بیضایی در مصاحبهای پیرامون این اثر گفته است: «من داستان سگکشی را در تابستان سال ۷۱ نوشتم و آن زمان به این صراحت جنگ مادی در جامعه ما دیده نمیشد... ظاهراً آنقدر دردهای اجتماعی به صورت گنگ و دوپهلو گفته شده که باعث شده صراحت این فیلم با خواست تماشاگران همگام شود.»
منتقدان نیز معتقدند «سگکشی» استعارهای از قربانیکردن ضعیفترها برای بقای قدرتمندان است و تصویری از جامعهای را نشان میدهد که نگهبانان خود را میکشد.
خواندن فیلمنامه سگکشی به چه کسانی پیشنهاد میشود؟
- علاقهمندان به سینمای بهرام بیضایی و دانشجویان فیلمنامهنویسی.
- کسانی که میخواهند متن کامل و دقیق دیالوگهای ماندگار این اثر را (که در فیلم ممکن است کوتاه شده باشند) مطالعه کنند.
- دوستداران ادبیات نمایشی که به تمهای خیانت، فمینیسم و نقد اجتماعی علاقهمندند.
معرفی نویسنده و ناشر
بهرام بیضایی (متولد ۱۳۱۷)، کارگردان، نمایشنامهنویس و پژوهشگر برجستهی ایرانی است. این کتاب توسط انتشارات روشنگران و مطالعات زنان منتشر شده است.
برشی از فیلمنامه (صحنه کابوس جواد مقدم)
«اتاق خواب. صدای آژیر خطر. تاریکی تمام... جواد مقدم ناگهان هراسان و با نفستنگی حاصل از خوابی آشفته از خواب میپرد... صدای در کوبیدن کسی. سمج. آشکارتر و پرشتابتر... دست میبرد که باز کند ولی به ضربههایی که میزنند تردید میکند و ناگهان به در پشت میکند و دمی چشمان خود را با ترسی تازه میبندد و دست به سوی قلب خود میبرد.»