
کتاب تمثیلات
گزیده داستان های کافکا (فارسی/آلمانی)
سانچو پانزا، کسی که از قضا هیچ وقت لافش را هم نزد، موفق شد سالیان دراز با شبزندهداری و زیرورو کردن یک خروار داستان پهلوانی و راهزنی، چنان خود را از شر دیو درونش که بعدها او را دون کیشوت نامید خلاص کند که او از آن پس بیجهت دست به دیوانگیهای عجیبی بزند، ولی چون این اعمال از پیش معطوف به شخص معینی نبود که در واقع همان سانچو پانزا بوده باشد، به کسی آسیبی نرسید. آزادمردی چون سانچو پانزا با شکیبایی و شاید هم از سر مسوولیت دون کیشوت را در سفرهای پرماجرایش همراهی کرد و از این مصاحبت تا پایان عمر لذتی برد بینظیر و ثمربخش.
صفحه 85


عشق میتواند انسان را به دروغهای بزرگی وادار کند
مروری بر نمایشنامهی نوای اسرارآمیز نوشتهی اریک امانوئل اشمیت

خودمان باشیم نه آنچه دیگران میخواهند!
معرفی کتاب کودک آمادهی پرواز نوشتهی کوری دورفلد

زن در حاشیه تاریخ یا قلب روایت؟ تحلیل جنسیت در تاریخ ایران
مروری بر کتاب چرا شد محو از یاد تو نامم؟ نوشتهی افسانه نجمآبادی