
کتاب تاکسی سواری
معرفی کتاب تاکسی سواری
سروش صحت، که بیشتر با کارنامه سینمایی و تلویزیونیاش شناخته میشود، در نخستین کتاب خود، کتاب تاکسی سواری، نشان میدهد که هنرمندی با نگاهی دقیق و ذهنی نکتهپرداز است. این کتاب که نخستین اثر داستانی صحت است، به سرعت با استقبال گستردهای روبرو شد و جای خود را در میان خوانندگان و بحثهای آنلاین پیدا کرد. این اثر مجموعهای از ۱۲۴ «داستانک» یا میکروفیکشن را در بر میگیرد که در قابی منسجم و در عین حال متنوع، برشی از زندگی روزمره شهری را به تصویر میکشد.
موضوع و ساختار کتاب تاکسی سواری
چارچوب روایی کتاب تاکسی سواری ساده و هوشمندانه است: راوی در تاکسی نشسته و در مسیری کمابیش ثابت، هر روز شاهد وقایع، مسافران و رانندگان جدیدی است. این قاب به نویسنده اجازه میدهد تا بدون نیاز به مقدمهچینیهای طولانی، مستقیماً به قلب موقعیتها و گفتگوها بزند. هر داستانک، یک عکس فوری از یک لحظه است: از دعوای زن و شوهری راننده و خبر زلزله گرفته تا بحث درباره مرگ مارادونا، غم مهاجرت جوانان، و عشقهای فراموششده. این کتاب در واقع آینهای از دغدغهها، ترسها و شادیهای کوچک و بزرگ جامعه معاصر است.
سبک نوشتاری این کتاب
همانطور که در اطلاعات کتابشناختی اثر نیز ذکر شده، این داستانکها نمونهای از ادبیات کمینهگرا (مینیمالیستی) هستند. صحت از اطناب و کلیشهپردازی پرهیز میکند و با اتکا به دیالوگهای کوتاه و مشاهدات دقیق، خواننده را مستقیماً با نقطه اوج روایت روبرو میسازد. این ژانر که به آن «داستان ناگهان» نیز میگویند، به خاطر ضربههای ناگهانی و تأثیر آنیاش شناخته میشود؛ تأثیری که گاه به حس خواندن یک هایکو تشبیه شده است.
برای درک بهتر این سبک، یکی از داستانهای ابتدایی کتاب با عنوان «راهبندان» را با هم میخوانیم:
ترافیک دیروز غیر طبیعی بود. یک ساعت بود که تاکسیمان از جایش تکان نخورده بود. کلافه شده بودم. همه کلافه شده بودند. بوقها فایدهای نداشت. ماشینی حرکت نمیکرد. فقط اعصاب را بیشتر و بیشتر خرد میکرد. مردی که پیاده از لابهلای ماشینها میآمد با صدای بلند گفت «بیخودی بوق نزنید. راه بسته است.» رانندهی ماشین بغلیمان پرسید «چرا؟» مرد گفت «سر چهارراه یکی از بالای ساختمون میخواد خودش رو بندازه پایین. کلی ماشین آتشنشانی و آمبولانس اومدهن. پلیس هم راه رو بسته.» زنی که جلو نشسته بود پرسید «پیره یا جوون؟» مرد گفت «مثل اینکه جوونه.» راننده گفت «ببین چهطور مردم رو اسیر کردهها.» مردی که عقب کنارم نشسته بود گفت «کسی که میخواد خودش رو بندازه پایین که از این بازیها درنمیآره. میندازه و خلاص.» راننده گفت «این کارها همهش برای جلب توجهه.» زن گفت «یعنی چهش شده که شب عیدی میخواد خودش رو بکشه؟» راننده گفت «هیچی... همهش اداست.» مردی که کنار من بود گفت «اگه میخواد خودش رو بندازه پایین کاش زودتر بندازه خیابون باز شه. هزار تا کار داریم.» همان موقع ماشینها آرامآرام شروع به حرکت کردند و خیابان باز شد.
درباره نویسنده
سروش صحت (زاده ۱۳۴۴) کارگردان، فیلمنامهنویس و بازیگر شناختهشده ایرانی است. تجربه طولانی او در کار با تصویر و دیالوگ، به خوبی در نثر کتاب تاکسیسواری نمایان است. او توانایی بالایی در ثبت لحظات گذرا و استخراج معنا از دل گفتگوهای روزمره دارد. کتاب تاکسیسواری که با استقبال کمنظیری مواجه شد و به چاپهای متعدد رسید.
کتاب تاکسیسواری اثری است که به جای ارائه پاسخهای قطعی، خواننده را با لحظاتی برای درنگ و تأمل تنها میگذارد. این مجموعه برای علاقهمندان به داستان کوتاه، ادبیات کمینهگرا و نگاهی دقیق و بدون قضاوت به جامعه معاصر، انتخابی قابل تأمل است.
