کتاب احساس بدی دارم
درباره کتاب احساس بدی دارم
اگر به رمانهای نوجوان، داستانهای طنز و ماجراجویانهی پر از تعلیق و آثار جف استرند علاقه دارید، مطالعه کتاب احساس بدی دارم نوشتهی جف استرند با ترجمهی علیا حجتی، انتخابی بسیار ارزشمند است.
درباره کتاب احساس بدی دارم درباره چیست؟
این کتاب داستان هنری لمبرت، نوجوانی ترسو و مضطرب است که والدینش برای غلبه بر ترسها و کسب مهارتهای زندگی، او را به یک اردوگاه آموزشی بقا در طبیعت میفرستند. مسئول اردوگاه مردی خشن و درشتهیکل به نام مکس است؛ اما ماجرا زمانی تغییر میکند که بر اثر یک اتفاق ساده، مکس کشته میشود و هنری و دوستش رندی درگیر داستانی پر از دللرزه، طنز و ماجراجوییهای بزرگ میشوند.
درباره نویسنده کتاب احساس بدی دارم
جف استرند، نویسندهی آمریکایی، بهخاطر تبحر در خلق آثار ترسناک-کمدی شهرت دارد. او تا کنون پنج بار نامزد دریافت جایزهی معتبر برام استوکر شده و علاوه بر بزرگسالان، در حوزهی ادبیات نوجوان نیز آثار پرمخاطبی نوشته است.
روایت خلقشده توسط نویسنده
نویسنده روایتی پرکشش، طنزآمیز و دلهرهآور خلق کرده است که در آن فضای یک اردوگاه آموزشی ساده به سرعت به یک ماجرای امنیتی و خطرناک تبدیل میشود. استفاده از لحن طنز (کلامی و کنشی) در کنار چالشهای جدی نوجوانان، تعادلی جذاب میان سرگرمی و تفکر ایجاد کرده است.
چرا کتاب احساس بدی دارم را بخوانیم؟
- شیوه روایت: ترسی آمیخته با طنز، پر از دیالوگهای بامزه و کادرهای طوسیرنگ تأملبرانگیز در پایان فصلها.
- شخصیت پردازی: هنری به عنوان نوجوانی ترسو و ملموس در کنار رندی، دوستی ماجراجو و مکمل او.
- فضای داستان: فضایی جنگلی، دور از شهر، پر از تعلیق، طنز و لحظات غیرمنتظره.
- زبان اثر: روان، سرگرمکننده و صمیمی که با ترجمهی علیا حجتی به فارسی برگردانده شده است.
این کتاب برای چه کسانی مناسب است؟
- نوجوانان علاقهمند به داستانهای ماجراجویانه، هیجانانگیز و طنز.
- کسانی که به دنبال کتابهایی با درونمایهی غلبه بر ترس، افزایش اعتمادبهنفس و مهارتهای حل مسئله هستند.
- دوستداران رمانهای پرکشش با محوریت دوستی و روابط همسالان.
جملات کتاب احساس بدی دارم
«فارست گامپ: زندگی مثل یک جعبهی شکلاته. هیچ وقت نمیدونی چی گیرت میآد. / ناشناس: راستش رو بخوای فارست، جعبههای شکلات معمولاً پشت درشون یه راهنما دارن که بهت دقیقاً میگن قراره چی گیرت بیاد.»
«سهتا مرد اونجا هستن. نمیدونم کی هستن، اما مربیمون رو کشتن. با گلوله زدن کشتنش. اونها میخواستن من رو هم بکشن. به زور در رفتم.»
امتیاز دهید!
ارسال دیدگاه
برای ثبت دیدگاه ابتدا وارد حساب کاربری خود شوید.
ورود به حساب کاربریهیـچ دیدگاهی برای این کتاب ثبت نشده است!
اولین دیدگاهتان را بنویسید