کتاب یادداشت های یک دیوانه
و هفت قصه دیگر
در اینجا منشی از خواندن باز ایستاد تا دوباره دماغش را پاک کند. قاضی با تحسین فراوان بازوهایش را به هم گره کرد و زیر لب با خودش زمزمه کرد: «چه قلمی! خدایا، چه قلم جانداری این مرد دارد!» ایوان ایوانوویچ از منشی خواست که به خواندن ادامه دهد و تاراس تیخونوویچ ادامه داد:
شخص مذکور، ایوان دووگوچخون، فرزند نیکیفور، زمانی که اینجانب با حسن نیت به نزدش رفته بودم، در حضور جمع لقب بسیار اهانت بار و ننگ آور «غاز» را به من داد، در حالی که بر همه اهالی میرگورود آشکار است که هرگز نام این حیوان منفور بر من نهاده نشده است و در آینده نیز قصد چنین تغییر نامی ندارم.
صفحه215
امتیاز دهید!
ارسال دیدگاه
برای ثبت دیدگاه ابتدا وارد حساب کاربری خود شوید.
ورود به حساب کاربریهیـچ دیدگاهی برای این کتاب ثبت نشده است!
اولین دیدگاهتان را بنویسید