مرگ روشنفکر، دیوانگی است
مروری بر کتاب سمفونی مردگان نوشتهی عباس معروفی
غزل 288
مژگان به هم بزن که بپاشی جهان من
کوبی زمین من به سرِ آسمان من
درمان نخواستم ز تو، من درد خواستم
یک دردِ ماندگار، بلایت به جان من
میسوزم از تبی که دماسنجِ عشق را
از هُرم خود گداخته زیر زبان من
تشخیصِ درد من به دلِ خود حواله کن
آه ای طبیبِ درد فروشِ جوان من!
نبضِ مرا بگیر و ببر نام خویش را
تا خون بَدَل به باده شود در رگان من
صفحه ۷۳