کتاب غوطه در آب
قبل از خرید کتاب غوطه در آب بخوانید
«پروردگار به این حافظهی پاکشده فرمان داد / به کتاب هولناک اخبار مخوف تبدیل شود». این شعر از آنا آخماتوا، رسالت ادبی نویسندهی این کتاب است. لیدیا چوکوفسکایا یکی از شجاعترین زنان تاریخ ادبیات روسیه است که تصمیم گرفت به جای سکوت، «صدای قربانیانی باشد که بختشان به اندازه او بلند نبود». کتاب غوطه در آب روایتی است از خلوت، ترس و عذاب وجدان در دوران تاریک سرکوب.
درباره کتاب
داستان کتاب در فوریه ۱۹۴۹ و در یک استراحتگاه نویسندگان (لیتینوفکا) آغاز میشود. راوی داستان، نویسندهای است که پس از سالها جنگ و سختی، برای ۲۶ روز اقامت و کار در سکوت به این استراحتگاه آمده است. او در این مکان دنج، در محاصرهی برف و درختان غان، با خاطرات دردناک گذشته، سرکوبها و آدمهای مرفه و بیدغدغهای که در آنجا حضور دارند (مانند لادو کانچلی، کارگردان مشهور)، روبهرو میشود. این رمان کوتاه، مانند دیگر آثار چوکوفسکایا، بازتابی از تجربههای تلخ او در دوران حکومت استالین است. جالب است بدانید این داستان به دلیل محتوای افشاگرانهاش، سالها در شوروی اجازه چاپ نیافت.
خواندن این کتاب به چه کسانی پیشنهاد میشود؟
- علاقهمندان به ادبیات کلاسیک و معاصر روسیه (قرن بیستم).
- کسانی که به موضوعات تاریخی، سرکوبهای سیاسی دوران استالین و ادبیات مقاومت علاقه دارند.
- دوستداران آثار اتوبیوگرافیک و داستانهایی با محوریت روانشناسی و خاطرات.
معرفی نویسنده
لیدیا چوکوفسکایا (۱۹۰۷-۱۹۹۶)، نویسنده، شاعر و دوست نزدیک آنا آخماتوا بود. همسر او (ماتوی برونشتاین) در جریان پاکسازیهای سال ۱۹۳۷ اعدام شد و خود لیدیا نیز بارها طعم تبعید و اخراج را چشید. او در سالهای بعد به دلیل دفاع از نویسندگانی چون پاسترناک و سالژنیتسین از اتحادیه نویسندگان اخراج شد. این کتاب با ترجمهی آبتین گلکار (از بهترین مترجمان ادبیات روسی) توسط نشر ماهی در سال ۱۴۰۴ منتشر شده است. حجم : ۱۵۰ گرم
جملات کتاب
«در محاصرهی این دیوارهای غریبه بالاخره میتوانم به خودم بیایم. میتوانم با خودم رو در رو شوم. ولی ظاهراً رو در روییِ سادهای در انتظارم نیست، چون از همین الان دارم از آن فرار میکنم.»
«قدم برمیداشتم و اندوهی آزارم میداد، مانند همهی دقایقی که احساس خوشبختی بیحدی را تجربه میکردم. چرا که این دقایق از من گرفته خواهد شد... کسی هم آن را از من نخواهد گرفت بلکه فقط چیزی درکنشدنی خواهد رسید که ما نامش را «زمان» گذاشتهایم.»
«پیشبینی آدمهای دیگر را نکرده بودم... الان است که مرا هم به چرخ زدن بیندازند.»