کتاب ژنرال ارتش مرده
ژنرال به پیشانی خود زد.
«مسیر را پیدا نمیکنیم به بن بست رسیدهایم. بیایید دوباره به نقشههایمان نگاه کنیم.»
«دیگر چیزی معلوم نیست اعداد نقشه قاتی شدهاند.»
«از چند طرح ساده که زمان عقبنشینی کشیدهاند چه انتظاری میتوان داشت؟»
«راست میگویید.»
«چطور است به راست برویم؟ این مسیر میان دشت کجا میرود؟»
«به زمینهای مزرعهی مجاور این سمت را امتحان کنیم.»
«زحمت بیهوده است.»
«و این گل ولای مزخرف هم قوز بالا قوز شده!»
«به هر حال باید یک بار سمت راست را امتحان کنیم.»
«این راه ما را به جایی نمیبرد.»
«این دیگر اسمش جست و جو نیست هچل است.»
«چه گفتی؟»
صفحه ۲۶
تو همانی که امشب در رؤیا خواهم دیدش
یادداشتی بر کتاب «تو مثل من فردا دنیا آمدی: نامهنگاریها (۱۹۲۲-۱۹۳۶)، نویسندگان: مارینا تسوتایوا، بوریس پاسترناک، راینر ماریا ریلکه»
لاکپشتها چگونه زندگی میکنند؟
معرفی کتاب کودک آبگیر لاک پشتها نوشته برنیس فرشت
ایران را داستانها روایت میکنند
داستان های ایرانی برای نوجوانان