کتاب چراغ ها را من خاموش می کنم
پیش از خرید کتاب چراغ ها را من خاموش می کنم بخوانید
این رمان تحسینشده، روایتی آرام و عمیق از روزمرگیها، دغدغههای درونی و جستوجوی هویت یک زن خانهدار در آبادان دهه چهل خورشیدی است.
درباره کتاب
کتاب چراغ ها را من خاموش می کنم داستان زندگی کلاریس، زنی ارمنی است که تمام وقت خود را وقف همسر و فرزندانش کرده و در گرداب کارهای تکراری خانه گرفتار شده است. با ورود همسایههای جدید به محله آنها، این آرامش ظاهری و یکنواختی به هم میخورد و احساسات و نیازهای فراموششده کلاریس بیدار میشوند. زویا پیرزاد در این اثر با نثری ساده و توجه بینظیر به جزئیات، به زیبایی بحران هویت و تنهایی پنهان زنان را به تصویر میکشد.
خواندن کتاب چراغ ها را من خاموش می کنم به چه کسانی پیشنهاد میشود؟
- علاقهمندان به ادبیات داستانی معاصر ایران و رمانهای واقعگرایانه و روانشناختی.
- کسانی که از خواندن داستانهایی با فضاسازیهای دقیق تاریخی و محوریت زندگی و دغدغههای زنان لذت میبرند.
معرفی نویسنده
این شاهکار معاصر به قلم زویا پیرزاد نوشته شده است. او با خلق این اثر توانست جوایز معتبر بسیاری از جمله جایزه بنیاد هوشنگ گلشیری و کتاب سال ایران را از آن خود کند. این کتاب خواندنی توسط نشر مرکز چاپ و روانه بازار کتاب شده است.
جملات کتاب
خواستم بپرسم «و بعد؟» که نگاهم کرد و لبخند زد. «و بعد؟» آلبوم را باز کرد و ورق زد و صفحهای را نشانم داد. خودش بود و مرد جوان، نشسته روی نیمکتی فلزی پشت به برج ایفل. در عکس بعدی خودش بود و مرد جوان سوار درشکهی دو نفرهی کوچکی که مردی سیاهچرده و لُنگ به کمر بسته میکشید. و عکس بعدی خودش بود با مرد جوان پشت میز کافهای در پیادهرو خیابانی شلوغ.
حرفها را میشنیدم و به عکسها نگاه میکردم. «همه جا دنبالم آمد. هندوستان، انگلستان، فرانسه، دوباره هندوستان. شورهم که مُرد فکر کردم آزاد شدم، فکر کردم با هم ازدواج میکنیم، فکر کردم خوشبخترین زن دنیا هستم.» دست کشید به عکسها، بعد آرام ورق زد. رسید به صفحهی آخر با عکسی خیلی بزرگ. عکس قبری بود در قبرستانی با درختهای تنومند. المیرا سیمونیان با لباس و کلاه و تور سیاه کنار قبر ایستاده بود، دست در دست پسرکی با کت شلوار و کراوات سیاه. صدای خانم سیمونیان انگار از خیلی دور آمد. «چند ماه بعد خودش هم رفت. پارس بودیم. در پرلاشز دفنش کردم.»