
کتاب پینوکیو
وقتی پینوکیو به ساحل رسید، نگاهی به دریا انداخت، اما سگ ماهی را ندید. دریا مثل آینه صاف بود.
رو به همراهانش کرد و گفت: «پس سگ ماهی کجاست؟»
یکیشان با خنده گفت: «لابد رفته صبحانهش رو بخوره.»
دیگری گفت: «یا شاید هم رفته تو تختخوابش یه چُرتی بزنه.» و زد زیر خنده.
از آن جوابهای بیخود و خندههای احمقانهشان فهمید که سربهسرش گذاشتهاند و داستانی که گفتهاند یک کلمهاش هم حقیقت ندارد. برای همین ناراحت شد و با عصبانیت گفت:
«خب حالا میشه بپرسم اینکه منو با اون قصهی سگماهی بکشونين اینجا کجاش خندهدار و بامزه اَست؟»
یکی از بچه تُخسها جواب داد: «اوه، این خیلی بامزه اَست!»
«چطور؟»
صفحه ۱۲۰

تو نمیدونی چهقدر شجاعت میخواد!
معرفی کتاب کودک هوت و الیو: شجاع بهجای دو نفر نوشتهی جاناتان دی واس

«هوش مصنوعی در دستکاری احساسات خیلی خوب خواهد شد.»
مصاحبه با کازوئو ایشی گورو، در بیستمین سالگرد انتشار رمان هرگز مرا رها نکن

نوبل ادبیات ۱۹۰۴
فردریک میسترال و خوزه اچهخارای، برنده نوبل ادبیات در سال ۱۹۰۴