× پاکت سفارش
جمع
هزینه ارسال خرید آنلاین برای پاکت خرید بالای تومان رایگان است
بازگشت به پاکت سفارش (۱)
بازگشت به پاکت سفارش (۱)
کجا به دستتون برسونیم؟
تهران
درحال حاضر فعلا سفارشات شهر تهران انجام می‌شود
کی به دستتون برسونیم؟

پروژه ی پدری

نویسنده:
گروه نویسندگان
فاطمه ستوده

از راه‌آهن تا ترمینال جنوب

من پدر دختری هشت ساله‌ام. هنوز بین ساختمان راه‌آهن و ترمینال جنوب در حرکتم. گاهی شبیه ساختمان راه‌آهن می‌شوم؛ مثل روزی که‌ هانا باید اولین واکسنش را می‌زد، یا روزی که تجربه‌ی اولين خونگیری را داشت، یا همان شبی که تکه‌ای اسباب‌بازی در گوشش گیر کرده بود و باید محکم در بغلم نگهش می‌داشتم تا دکتر با انبر مخصوصش اسباب بازی را از گوش‌ هانا بکشد بیرون، یا لحظه‌ای که کنار میل تاریخی کرات دسته‌ای سگ به سمت‌مان می‌آمدند. این جور وقت‌ها انگار دیواری بلند و اطمینان‌بخش دارم که کمتر نشانی از آشوب درونش را نمایان می‌کند. اما اغلب ساختمان ترمینال جنوبم. جوری که حتی از دور همه‌ی جنب‌وجوش و انرژی بی‌کران هشت سال همسفری با دخترم برای هر غریبه‌ای به چشم بیاید. بین معمارانی با لباس‌های مشکی و وسایل خاکستری من با جامدادی گل‌گلی و دفترچه‌ی یادداشت صورتی و برچسب‌های رنگی‌رنگی شناخته می‌شوم. با ماشینی شبیه کشتی نوح که از هر گوشه‌اش عروسک حیوانی آویزان است به سرکار می‌روم و در محل کار با لپ‌تاپی که پر از برچسب حلزون است، میان دیوارهایی پر از نقاشی‌های کودکانه می‌نشینم و عصرها زودتر از همیشه درِ خانه‌ای را که از دو طرف پر از شکلک خندان و زرافه‌های شاد است می‌زنم و بیش از قبل منتظر شروع سفر بعدی و تجربه‌های جدید هستم.

صفحه ۱۳۳

افزودن به پاکت خرید

دیدگاه خود را با ما به اشتراک بزارید


در حال حاضر دیدگاهی برای این کتاب ثبت نشده است.

  • ناشر : اطراف
  • تعداد صفحات: 228
  • شابک: 9786226194440
  • شماره چاپ: 1
  • سال چاپ: 1400
  • موجودی : 1 عدد
  • نوع جلد: شمیز
  • دسته بندی: داستان کوتاه فارسی
  • امتیاز:

مقالات پیشنهادی

 هفته‌ی چهل و چند

هفته‌ی چهل و چند

دیوار چین طولانی‌تر از چیزی بود که در عکس‌ها دیده بودم. شکوه و غم را یک‌جا ریخت توی دلم. میان طبیعت سبز و بکر راه خودش را باز کرده بود و رفته بود بالا. پایم را که روی اولین پله‌ی سنگی گذاشتم، سنگینی تاریخ انسانی‌اش آوار شد روی شانه‌هایم. دستم را گذاشتم روی شکمم. «شکوفه‌ی سیب، این‌جا رو یادت بمونه.» یادش نمی‌ماند. بعدها که دنیا می‌آمد و عقل‌رس می‌شد، باید می‌نشستم و دخترک یا پسرک را می‌نشاندم روی پاهایم. بیشتر بخوان


کتاب های پیشنهادی

book icon انتشارات اطراف
مشاهده همه arrow icon
book icon به قلم گروه نویسندگان
مشاهده همه arrow icon



Some text some message..