کتاب ورونیکا تصمیم می گیرد بمیرد
ورونیکا، خود را ملکه میدید، برده میپنداشت، غالب میدید و مغلوب میانگاشت. در عالم تصور، با سیاه، با سفید، با زرد، با همجنسگرا، با دارا یا ندار میتوانست نرد عشق ببازد. او به همه تعلق داشت و همهی آنها میتوانستند هر کاری با وی بکنند. او سه بار به اوج لذت رسید. چیزهایی را که هرگز به تصور نکشیده بود در پردهی خیال به تصویر کشید و خود را در میان پاکان و ناپاکان رها ساخت. سرانجام، ناتوان از جلوگیریِ خود، از فرط لذت، از درد دخول و خروج فریاد کشید چه تمامی زنان یا مردانی که در جسم او دخول کرده بودند از دروازههای روحاش خارج میشدند.
صفحه 184
خانهای غیرمعمولی برای خانوادهای غیرمعمولی
معرفی کتاب کودک چرا ما خارج از شهر زندگی میکنیم؟ نوشته پتر اشتام
اگر دماغ حیوانات را داشتی چه میکردی؟
معرفی کتاب کودک با دمی شبیه این چه کار میکنی؟ نوشته استیو جنکینز و رابین پیچ
سفر به دنیای شیرینیپزی فرانسوی
بررسی کتاب: شیرینیپزی فرانسوی – دستورالعملها و تکنیکهای برتر از مدرسهی هنرهای آشپزی فراندی