کتاب فیلمنامه هیس دخترها فریاد نمی زنند
سکانس 1/ خارجی / روز / باغ پشتی حیاط مجتمع
یک مجتمع مسکونی، بلند مرتبه است که محوطه و فضای سبزی زیبا در مقابل آن است. چند مرد در محوطه حیاط ایستادهاند. دو عکاس دوربینهایشان را وارسی میکنند. یک فیلمبردار با اشاره مسؤل گروه فیلمبرداری دوربینش را در مقابل راهروئی که به آسانسورها و پلههای ساختمان منتهی میشود، قرار میدهد.
مسئول گروه فیلمبرداری با حرارت زیاد در حال تنظيم صحنه است و گوئی براستی دارد یک کار سینمایی را کارگردانی میکند. کارگردان خطاب به فیلمبردار
کارگردان : زوم رو ببند به دهنه راهرو
کارگردان رو به امیرعلی که مشغول مرتب کردن خود است
کارگردان: ببین این گل رو میگیری، میری کنار راهرو میایستی، عروسخانم که اومدن گل ومیدی بهشون
کارگردان از امیر جدا میشود و با هیجان بسوی گروه کار خود میرود تلفنش زنگ میزند
کارگردان : بله ! آره آره اون افکته رو یادت نره تا یه ساعت دیگه بهت میرسه
صفحه 17
دفترچهی ممنوع را باز کن...
پروندهی معرفی آلبا دسس پدس و مروری بر مهمترین آثار او
سفری به دنیای سواد مالی با پنج موش بامزه
معرفی کتاب کودک پنج موش بامزه خانه میسازند نوشتهی چیساتو تاشیرو
خانهای غیرمعمولی برای خانوادهای غیرمعمولی
معرفی کتاب کودک چرا ما خارج از شهر زندگی میکنیم؟ نوشته پتر اشتام