× پاکت سفارش
جمع
هزینه ارسال خرید آنلاین برای پاکت خرید بالای تومان رایگان است
بازگشت به پاکت سفارش (۱)
بازگشت به پاکت سفارش (۱)
کجا به دستتون برسونیم؟
تهران
درحال حاضر فعلا سفارشات شهر تهران انجام می‌شود
کی به دستتون برسونیم؟

هرس

نویسنده:
نسیم مرعشی

آسمان هنوز سیاه بود که رسول از خواب پرید. به‌خاطر هوای دم‌کرده بود یا دلواپسی؛ یا صداهایی که از نیمه‌شب مدام می‌شنید و نفهمیده بود از وهم بی‌خوابی است یا واقعا آن‌ها را شنیده. دلش را نداشت بلند شود و از پنجره بیرون را نگاه کند. بی‌خوابی دلواپسی و وهم را زیاد می‌کرد و دلواپسی و وهم خواب را ناممک. دَمِ چه وقت بود وسط بهار؟ رسول فکر کرد دَم را هم خیال می‌کند. فکر فرداست که روی سینه‌اش سنگین است. نگاه کرد به مهزیار که مویش خیس بود و بر پیشانی‌اش عرق نشسته بود. ملافه را از روی تن لُختش پس زد و غلتید کنارش. تا چشم برهم گذاشت صدایی رد شد و رفت؛ شبیه خش‌خش جارو.

رسول گوش داد به روستا. لای صدای جیرجیرک و جارو چیزی داشت اتفاق می‌افتد. صدای بازوبسته شدن در، صدای راه رفتن روی خاک، هن‌و‌هن نفس‌هایی که سخت می‌رفت و می‌آمد. رسول تمام این صداها را می‌شنید و نمی‌فهمید خیال است یا نیست. از پنجره بیرون را نگاه کرد. ماه درآمده بود و انگشتی، انگشت‌های کثیفی، رویش لک انداخته بود. روستا سیاه بود. سیاه و ساکن. انگار همه چیز داشت زیر زمین اتفاق می‌افتاد. در تونل‌هایی تودرتو که به دنیای جن‌و‌پری، به دنیای مُرده‌ها راه داشت.

قیمت: 45,000 تومان
افزودن به پاکت خرید

دیدگاه خود را با ما به اشتراک بزارید


در حال حاضر دیدگاهی برای این کتاب ثبت نشده است.

  • ناشر : چشمه
  • تعداد صفحات: 185
  • شابک: 9786002298263
  • شماره چاپ: 28
  • سال چاپ: 1400
  • نوع جلد: شمیز
  • دسته بندی: داستان فارسی
  • امتیاز:

مقالات پیشنهادی

 جنگ چهره‌ی شاعرانه ندارد

جنگ چهره‌ی شاعرانه ندارد

اولین چیزی که در برخورد با این کتاب برای من جلب توجه کرد اسمش بود. شکل نوشتاری آن شبیه به هرس کردن به معنای حذف زواید درختان است. بعد از پیدا کردن معنای آن دیگر دنبالش را نگرفتم؛ اما هرچه در کتاب جلوتر رفتم نام کتاب برایم تداعی کننده‌ی ترس بود. بیشتر بخوان
 تلخی گاز خردل

تلخی گاز خردل

روایت خاطرات رزمندگان ایرانی در فاجعه‌ی انسانی حلبچه. بیشتر بخوان
 ای کاش من هم یک کاکتوس بودم؛ راحت و بی‌مسئولیت!

ای کاش من هم یک کاکتوس بودم؛ راحت و بی‌مسئولیت!

قصه‌ی رمان شطرنج با ماشین قیامت سه روز از زندگی یک پسر شانزده ساله بسیجی به عنوان دیده‌بان توپخانه‌ی ایران و تجسّس‌گر مقرهای استقرار دشمن در آبادان را در بر می‌گیرد. بیشتر بخوان


کتاب های پیشنهادی

book icon انتشارات چشمه
مشاهده همه arrow icon
book icon به قلم نسیم مرعشی
مشاهده همه arrow icon



Some text some message..