× پاکت سفارش
جمع
هزینه ارسال خرید آنلاین برای پاکت خرید بالای تومان رایگان است
قبل از پرداخت از غیر فعال بودن فیلتر شکن (VPN) مطمئن شوید.
بازگشت به پاکت سفارش (۱)
بازگشت به پاکت سفارش (۱)
کجا به دستتون برسونیم؟
تهران
درحال حاضر فعلا سفارشات شهر تهران انجام می‌شود
کی به دستتون برسونیم؟

قتل آسان است

نویسنده:
آگاتا کریستی

انگلستان! پس از سالها دوباره انگلستان!

لوک فیتزویلیام از پله‌ها پایین می‌آمد و به طرف بارانداز می‌رفت. از خودش پرسید انگلستان به نظرش چطور جایی است؟ در مدتی که در انبار گمرک منتظر بود، این سؤال ته ذهنش وجود داشت. ولی وقتی سرانجام سرِ جایش توی قطار بندر نشست، ناگهان این سؤال برایش جدی‌تر شد.

انگلستان در روزهایی که برای مرخصی می‌آمد، فرق می‌کرد. باید پولها را نفله می‌کرد (قبل از هر چیز!)، به رفقای قدیمی سر می‌زند، با همکاران دیگری مثل خودش که به وطن برگشته بودند، دیدار می‌کرد ... کلاً یک حالت بی‌خیالی که: «خُب زیاد طول نمی‌کشد، باید تا جایی که می‌توانم خوش بگذرانم. تا چند روز دیگر مجبورم برگردم.»

ولی حالا برگشتی در کار نبود. شبهای گرم طاقت‌فرسا، آفتاب تند و سوزان، زیبایی استوایی گیاهان سرسبز، شبهای تنهایی و مرور چندبارة نسخه‌های قدیمی روزنامة تایمز... همه تمام شده بود.

صفحه ۱

افزودن به پاکت خرید

دیدگاه خود را با ما به اشتراک بزارید


در حال حاضر دیدگاهی برای این کتاب ثبت نشده است.

مقالات پیشنهادی

 جنگ چهره زنانه ندارد

جنگ چهره زنانه ندارد

«ما توی زمین زندگی می‌کردیم... مثل موش کور... بهار که می‌شد یه شاخه می‌آوردی و می‌ذاشتی رو تاقچه. تماشاش می‌کردی و شاد می‌شدی. آخه فردا ممکن بود نباشی. به این خاطر به خودت فکر می‌کنی. و سعی می‌کنی شاخه رو به خاطر بسپاری... از خونه برای یکی از دخترها لباس زنانه‌ی پشمی فرستادن. ما حسودی‌مون می‌شد، با این‌که می‌دونستیم امکان پوشیدن لباس شخصی تو جنگ وجود نداشت. ارشدمون که مرد بود، غر زد و گفت «بهتر بود واسه‌ت ملافه می‌فرستادن. فایده‌ش بیشتر بود.»  بیشتر بخوان


کتاب های پیشنهادی

book icon انتشارات هرمس
مشاهده همه arrow icon
book icon به قلم آگاتا کریستی
مشاهده همه arrow icon
book icon به ترجمه‌ی مجتبی عبدالله نژاد
مشاهده همه arrow icon



Some text some message..