کتاب زندگی من
ساعت ولادت من دقایقی بعد از نیم شب است، از اینرو در زندگینامهام نمیتوان نوشت:« او در 8 اکتبر 1864 چشم بهجهان گشود.» بلکه باید نوشت:« او در 8 اکتبر 1864 چشم به نور شمع گشود.»
ولادتم، که در وقوع آن نه مقصر بودم نه مختار، در خانۀ ما ولولۀ عجیبی بر پا کرده بود. پیرزنی که برای کمک به زایمان مادرم کنارِ بستر او نشسته بود و یکبند هم خودش را با عرقنیشکر «میساخت»، همین که متولد شدم، با صدای بلند اعلام کرد:«نوزاد دختر است.» پدرم به محض شنیدن این خبر به زمین تف کرد و پشت گوشش را خاراند و زیر لب فحشهایی داد که در آن زمان به دلیل نداشتن آشناییِ کافی با زبان مادریام نتوانستم از حرفهای او سر در بیاورم.
صفحه 37
«هوش مصنوعی در دستکاری احساسات خیلی خوب خواهد شد.»
مصاحبه با کازوئو ایشی گورو، در بیستمین سالگرد انتشار رمان هرگز مرا رها نکن
روزی که مریم، آذر و سردار مریم مسیر تاریخ را تغییر دادند
معرفی مجموعه کتاب زنان و مردانی که ایران را ساختهاند
رومر از نگاه یک عاشق تحلیلگر
درباره کتاب سینمای لحظه نوشته سعید عقیقی