× پاکت سفارش
جمع
هزینه ارسال خرید آنلاین برای پاکت خرید بالای تومان رایگان است
قبل از پرداخت از غیر فعال بودن فیلتر شکن (VPN) مطمئن شوید.
  • هزینه ارسال پستی زیر ۶۰۰ گرم ۱۵ هزار تومان و بالای ۶۰۰ گرم ۲۳ هزار تومان، در صورتی که مبلغ اضافه‌ای بابت پست با هزینه پاکت یا کارتن دریافت شده باشد به شما برگشت داده خواهد شد.
  • شمارۀ پیگیری مرسوله از طریق تلفن یا پیامک به شما اطلاع داده می‌شود.
  • در صورت عدم دریافت مرسوله، مسئولیت پیگیری از شرکت پست به عهدۀ خود شماست.
  • سفارشات پستی به غیر از روزهای پنج شنبه و جمعه و تعطیلات رسمی حداکثر ظرف 1 روز کاری تحویل پست داده خواهد شد.
بازگشت به پاکت سفارش (۱)
بازگشت به پاکت سفارش (۱)
کجا به دستتون برسونیم؟
تهران
درحال حاضر فعلا سفارشات شهر تهران انجام می‌شود
کی به دستتون برسونیم؟

راه طولانی بود از عشق حرف زدیم

نویسنده:
رسول یونان

راه طولانی بود از عشق حرف زدیم

روزهای پشت سرهم می‌گذشتند. آرام و گاهی متلاطم. وقتی به اینجا می‌آمدم فکر نمی‌کردم روزهایم این‌گونه سپری شوند. هرکدام از روزها معنای خاصی داشتند. روزی به معنای آب بود، روزی به معنای نان، روزی به معنای هوا، روزی به معنای...

هر کدام از روزها به رنگ خاصی بودند.

روزی به رنگ دریا بود. روزی به رنگ جنگل، روزی به رنگ اسب؟ روزی به رنگ رنج و روزی به رنگ آمیزه‌ای از رنگ‌های روزهای دیگر. معناها و رنگ‌ها درهم‌‌ آمیخته شده بودند و بوی زندگی واقعی می‌دادند؛ بوی شیر، بوی ماهی تازه؟ بوی چوب‌های خوش‌بو در آتش.

من از رؤیاها به واقعیت‌ها پا گذاشته بودم و واقعیت‌ها زیباتر از رؤیاها بودند.

رؤیاها فقط به درد شب‌ها می‌خورند.

این را پدربزگ می‌گفتو

واقعیت‌ها به درد روشنی می‌خورند.

این را عمو رحمان می‌گفت.

صفحه ۱۱۰


افزودن به پاکت خرید

دیدگاه خود را با ما به اشتراک بزارید


در حال حاضر دیدگاهی برای این کتاب ثبت نشده است.

  • ناشر : نیماژ
  • تعداد صفحات: 264
  • شابک: 9786003674103
  • شماره چاپ: 2
  • سال چاپ: 1397
  • موجودی : 1 عدد
  • نوع جلد: شمیز
  • دسته بندی:
  • امتیاز:

مقالات پیشنهادی

 نه مقدس و نه نفرین شده، یک عشق زمینی

نه مقدس و نه نفرین شده، یک عشق زمینی

«جوراب‌شلواری آبی پایش بود …او را در باغ‌وحش جلوی قفس شامپانزه دیدم، و جوراب‌شلواری آبی روشن پایش بود. و با خودم گفتم؛ این دختری‌ست که با او ازدواج خواهم کرد.» بیشتر بخوان
 احتیاط کنید سرتان به لوستر نخورد

احتیاط کنید سرتان به لوستر نخورد

مرد، او را خیلی تنها گذاشته بود. شب‌ها و روزهای بی‌شماری را تک و تنها در این خانه دورافتاده سپری کرده بود. مرد همیشه با دوستانش بود و طوری با او برخورد می‌کرد که انگار وجود ندارد. بیشتر بخوان


کتاب های پیشنهادی

book icon انتشارات نیماژ
مشاهده همه arrow icon
book icon به قلم رسول یونان
مشاهده همه arrow icon



Some text some message..