× پاکت سفارش
جمع
هزینه ارسال خرید آنلاین برای پاکت خرید بالای تومان رایگان است
با توجه به تعطیلی 2 آبان سفارشات پستی که از تاریخ 28 مهرماه ثبت خواهد شد، 3 آبان تحویل پست داده خواهد شد.
بازگشت به پاکت سفارش (۱)
بازگشت به پاکت سفارش (۱)
کجا به دستتون برسونیم؟
تهران
درحال حاضر فعلا سفارشات شهر تهران انجام می‌شود
کی به دستتون برسونیم؟

دوزخ

نویسنده:
دن براون

النگدان یک لحظه احساس کرد زمان متوقف شده.

دکتر مارکونی بی‌حرکت روی زمین افتاده بود و خون از سینه‌اش بیرون می‌جهید. لنگدان که در برابر تأثيرِ آرام‌بخش‌های بدنش مقاومت می‌کرد نگاهش را بالا آورد و آدم‌کش مو-سیخ‌سیخی را دید که در سرسرا به سمت او می‌آمد و چیزی نمانده بود به درِ باز ِاتاقِ او برسد. به آستانه‌ی در که رسید، نگاهی به لنگدان انداخت و فوراً اسلحه‌اش را به سمت او آورد و سرِ او را نشانه گرفت. 

لنگدان ناگهان متوجه شد که الان می‌میرم. همین جا، همین الان.

دنگِ شلیک در اتاقِ کوچکِ بیمارستان کرکننده بود.

لنگدان فروریخت؛ مطمئن بود که تیر خورده، اما صدای دنگ بلند از تفنگِ مهاجم نبود؛ بلکه از کوبیده‌شدنِ درِ سنگین و فلزيِ اتاق برخاسته بود که دکتر بروکس خود را روی آن پرت کرده بود و بلافاصله قفل کرده بود. 

صفحه ۳۷

افزودن به پاکت خرید

دیدگاه خود را با ما به اشتراک بزارید


در حال حاضر دیدگاهی برای این کتاب ثبت نشده است.

مقالات پیشنهادی

 شهر و خاطرات رونده

شهر و خاطرات رونده

سرعت تغییرات محیطی در کلان‌شهرها آنچنان است که هر آن ممکن است چیزی که به آن دل بسته‌ای یا به آن احساس تعلق می‌کنی دود شود و به هوا رود یا چهرۀ دیگری به خود گیرد. در این شرایط که تعلق و دلبستگی به چیزی ثابت غیرممکن است، مبدائی ساکن برای شهرنشین وجود ندارد و از این رو همیشه در زندگی روزمرۀ خودش هم احساس دورماندگی و هجرت می‌کند. در این یادداشت این دورماندگیِ مداوم را از نظر می‌گذرانیم و برایش از شعر نیما و بودلِر شاهد می‌آوریم. بیشتر بخوان


کتاب های پیشنهادی

book icon انتشارات کتابسرای تندیس
مشاهده همه arrow icon
book icon به قلم دن براون
مشاهده همه arrow icon
book icon به ترجمه‌ی حسین شهرابی
مشاهده همه arrow icon



Some text some message..