کتاب دماغ
قبل از خرید کتاب دماغ بخوانید
آیا تا به حال احساس کردهاید که رهایی شما از یک رنج، باعث حسادت و ناراحتی اطرافیانتان میشود؟ این داستانِ کوتاه، با دستمایه قرار دادن یک نقص ظاهری، به شکلی هنرمندانه به واکاوی تاریکیهای روح انسان و نقابِ دلسوزی در جامعه میپردازد. اگر به داستانهای روانشناختی با طنزی تلخ علاقه دارید، این شاهکار ژاپنی با ترجمهی شاملو شما را شگفتزده خواهد کرد.
درباره کتاب
داستان حول محور زندگی راهبی میچرخد که دماغی بسیار بزرگ دارد؛ نقصی که همواره مایه خجالت و دردسر او بوده است. آکوتاگاوا در این قصه، فراتر از روایتِ یک مشکل جسمی، به بررسی احساسات متضاد و پنهان آدمها میپردازد. او نشان میدهد که چگونه مردم در زمان گرفتاریِ دیگران دلسوزند، اما به محض اینکه فرد بر مشکلش غلبه میکند، همان همدردانِ دیروز، در اعماق وجودشان احساس کینه کرده و آرزو میکنند او به همان بدبختی پیشین بازگردد.
خواندن کتاب دماغ به چه کسانی پیشنهاد میشود؟
- علاقهمندان به داستانهای کوتاه، نمادین و روانشناختی.
- دوستداران ادبیات کلاسیک ژاپن و نگاه موشکافانه به طبیعت انسان.
- کسانی که از خواندن ترجمههای فاخر و قدرتمند احمد شاملو لذت میبرند.
درباره نویسنده، مترجم و ناشر
ریونوسوکه آکوتاگاوا، که از او به عنوان پدر داستان کوتاه ژاپن یاد میشود، مهارت بینظیری در تصویرسازی تضادهای اخلاقی دارد. این اثر با ترجمهی ماندگار احمد شاملو توسط انتشارات مروارید در دسترس علاقهمندان قرار گرفته است.
جملات کتاب
«در تمام قصبه ایکه نوئو و اطراف آن ديار البشری به هم نمیرسید که دماغ زن چی را ندیده باشد: این زائدهی درازی که پنج انگشت طول داشت و سر و تهش به یک میزان کلفت بود و از بالای لب فوقانی به زیر چانه میرسید، آدم را در نظر اول به این فكر میانداخت که سوسیسی از میان صورت راهب سبز شده است. بیچاره زنچی که بوق پنجاه ساله گیش زده شده بود چه در آن روزگار که از خدام دون پایهی معبد به شمار میآمد چه حالا که دیگر برای خود شخصیتی به هم رسانده راهب اعظم شده بود مدام از جور این دماغ نفرت انگیز خون جگر خورده بود.»