لوگو www.avangard.ir
× پاکت سفارش
جمع
هزینه ارسال برای سفارش‌های بالای تومان رایگان است
قبل از پرداخت از غیر فعال بودن فیلتر شکن (VPN) مطمئن شوید.
  • هزینه‌ی ارسال پستی تا ۲ کیلو‌گرم ۳۰٫۰۰۰ تومان تا ۳ کیلوگرم ۵۵٫۰۰۰ تومان از ۴ کیلوگرم بالاتر ۷۵٫۰۰۰ تومان است. در صورت دریافت هرگونه هزینه‌ی اضافی، وجه مذکور بازگردانده خواهد شد.
  • شمارۀ پیگیری مرسوله ازطریق پیامک به شما اطلاع داده می‌شود.
  • در صورت عدم دریافت مرسوله، مسئولیت پیگیری از شرکت پست به عهدۀ خریدار محترم خواهد بود.
  • ارسال مرسولات حداکثر ظرف یک روز کاری تحویل پست خواهد شد؛ لازم به ذکر است آوانگارد در روزهای پنج‌شنبه، جمعه و تعطیلات رسمی ارسال پستی ندارد.
بازگشت به پاکت سفارش (۱)
بازگشت به پاکت سفارش (۱)
کجا به دستتون برسونیم؟
تهران
درحال حاضر فعلا سفارشات شهر تهران انجام می‌شود
کی به دستتون برسونیم؟

دستیار

نویسنده:
روبرت والزر

آفتاب چه درخشان بود و آدم‌ها چه فروتن آمدوشد می‌کردند. چه حس خوبی بود اینکه می‌توانستی میان جنب‌و‌جوش‌ها، ایستادن‌ها، رفتن‌ها و به این طرف و آن طرف کشیده شدن‌ها خود را از یاد ببری. آسمان چه بلند بود، نور آفتاب چگونه روی همه‌ی چیزها، بدن‌ها و آمدوشدها جا خوش می‌کرد، و سایه چه نرم و سبک به میان آن می‌دوید. برخورد امواج دریاچه به آببندهای سنگی اصلا پرخروش نبود. همه چیز ملایم بود، نرم، سبک و زیبا، همه چیز همان اندازه بزرگ بود که کوچک، همان اندازه نزدیک که دور، همان اندازه وسیع که لطیف، همان اندازه ظریف که پراهمیت. به زودی هر چیزی که به چشم یوزف می‌آمد، یک رویا بود، رویایی طبیعی، آرام و مهربان، رویایی بسیار زیبا نه، رویایی ساده و با این همه زیبا.

مردم زیر درخت‌های یک میدانگاه یا پارکی کوچک روی نیمکت‌ها استراحت می‌کردند. آن روزها که یوزف در شهر زندگی می‌کرد، بارها روی این یا آن نیمکت نشسته بود. حالا هم نشست، آن هم کنار دختری خوش‌ برورو. در گفت‌و‌گویی که دستیار آغازکننده‌ی آن بود، معلوم شد که دختر اهل مونیخ است و اینجا در این شهر کاملا غریبه دنبال کار می‌‌گردد. ظاهرا فقیر بود و غمگین، اما یوزف تا آن زمان روی آن نیمکت‌ها چه بسیار آدم‌های فقیر و غمگین دیده و با آنها همکلام شده بود. دو تایی کمی گپ زدند، بعد دختر مونیخی ناگهان بلند شد که به راه خود برود. یوزف پرسید آیا اجازه دارد کمی پول به او بدهد؟ دختر گفت نه، نه، ولی بعد کمک را پذیرفت، پول خردی گرفت و خداحافظی کرد و رفت.

صفحه 105

افزودن به پاکت خرید

دیدگاه خود را با ما به اشتراک بگذارید


در حال حاضر دیدگاهی برای این کتاب ثبت نشده است.

مقالات پیشنهادی

 « متأسفانه مرگ نیست، ولی زجر بی‌پایان مُردن»

« متأسفانه مرگ نیست، ولی زجر بی‌پایان مُردن»

سر و کارِ یوزف کا. با دادگاهی افتاده است که محیطی بسیار متفاوت با هر ارگان دیگری که او تابه‌حال دیده است دارد؛ دادگاهی که عدالت و اصول اخلاقی چندان در آن رعایت نمی‌شود و هرگز روند و شیوه‌ی پیشرویِ محاکمه فاش نمی‌شود؛ همان‌طور که محکومین هرگز از اتهامات وارده آگاه نمی‌شوند. بیشتر بخوان


کتاب های پیشنهادی

book icon انتشارات نیلوفر
مشاهده همه arrow icon
book icon به ترجمه‌ی علی اصغر حداد
مشاهده همه arrow icon



Some text some message..