کتاب در جستجوی مولانا
پیش از خرید کتاب در جستجوی مولانا بخوانید
این اثر با نگاهی تاریخی و عرفانی، شرایط خلق شاهکارهای ادبی ایران را در زمانه پرآشوب حمله مغول بررسی میکند؛ روایتی از پناه بردن به کلمات برای حفظ تعالی روح انسان.
درباره کتاب
کتاب جستجوی مولانا نشان میدهد که چگونه عارفان بزرگی چون مولانا در دل ویرانیهای حمله مغول، شعر را به عنوان پناهگاهی برای مقابله با جهالت و کشتار برگزیدند. این اثر فرار مولانا از بلخ به قونیه و بریدن او از تعلقات دنیوی را به عنوان آغازی ضروری برای شعلهور شدن آتش عشق و رسیدن به آگاهی معنوی تحلیل میکند.
خواندن کتاب در جستجوی مولانا به چه کسانی پیشنهاد میشود؟
علاقهمندان به ادبیات عرفانی، تاریخ و سرگذشت مولانا جلالالدین بلخی.
کسانی که به دنبال درک عمیقتری از شرایط اجتماعی و تاریخی خلق شاهکارهای ادبی ایران در سدههای ششم و هفتم هستند.
معرفی نویسنده، مترجم و ناشر
این کتاب به قلم نهال تجدد، نویسنده و پژوهشگر نامآشنا، نوشته شده و یادداشتی خواندنی از ژان کلود کاریر (نویسنده و فیلمنامهنویس برجسته فرانسوی) را در بر دارد. این اثر با ترجمه مهستی بحرینی توسط نشر نیلوفر چاپ و روانه بازار کتاب شده است.
جملات کتاب...
قسمتی از یادداشت ژان کلود کاریر
غالباً از یاد میبریم که شاعران عارف بزرگ ایران در سده های ششم و هفتم هجری که تاجی بی همتا از تغزل و متافیزیک بر تارک تاریخ ملتها نشانده اند آثار خود را در رویارویی با تهدید دهشتناک مغولان که به نحوی بی امان به پیش می شتافتند و همه چیز را ویران میکردند سروده اند. گویی وضعی اضطراری برقرار بود. عطار ظاهراً به دست این مهاجمان کشته شد. مولانا ناگزیر از زادگاهش بلخ (در شمال افغانستان کنونی )، شهر به شهر گریخت تا به آناطولی رسید و در قونیه استقرار یافت. اگر بناست در همان حال که برای جلای وطن به سوی جاده ها میشتابیم دارایی گرانبهایی را حفظ کنیم باید شعر را برگزینیم شعری که نماد اوج است شعری که مایه تعالی انسان است و ما را به یافتن جهانی دیگر در این جهان فرا میخواند جهانی در امان از سلاح و آتش که آدمی با آتشی ،دیگر آتش ،عشق، عشقی که نقطه مقابل کشتار و جهالت است بدان راه می یابد.
«عشق نان، بینان، غذای عاشقان است. عاشقان، بیبال و پر، گرد عالم میپرند. بدون دست، گوی از میدان میبرند. با دست بریده، زنبیل میبافند. بدون سرمایه، سود میبرند. در عدم خیمه میزنند و مانند عدم یکرنگند.»
فقرایی که در آنجا گرد آمده بودند، ناامید از به دست آوردن غذا، با کیسههایی که همچنان تهی مانده بود، پراکنده شدند. خواستم چند دیناری به صوفی بدهم اما دستم را به شدت پس زد.
صفحه ۱۴۶