کتاب درخت خون
همه فکر میکردند نارین، دختر نریمان خان عزالدوله، از نظر بد به دور شده و بلا را مرد نقاشی با هنرش به در کرده؛ حریر سخن از دستی به دستی دیگر چرخیده و از هر یک نقشی بر آن نشسته و هربار قصهای دیگر ساخته. نریمان خان که نه رعیت را پاس میداشت و نه خوار میپنداشت به رسم مردانگی و به شکرانه سلامت دخترش قربانیها داد و انعام و اطعام فراوان به خانهی نقاش فرستاد و چون جمالالدین بیجان در بستر بیماری و بیهوشی بود رسیدهها را بیرون خانه گذاشتند و پیش از آنکه سگان به دندان بگیرند گدایان خبردار شدند و به گرد خانهی نقاش بست نشستند.
مسلسل صبورانه تماشا میکند!
معرفی کتاب ساشا، سلام! نوشته دیمیتری دانیلوف
کتابهایی با حالوهوای سریال «جداسازی»
سریال «جداسازی» را نمیتوانید از ذهنتان خارج کنید؟ این کتابها حالوهوای پیچیده و تاریک آن را بازآفرینی میکنند
روزی روزگاری دختری بود...
معرفی کتاب کودک کجا میتوان یک ستاره را پنهان کرد؟ نوشته اولیور جفرز