لوگو www.avangard.ir
× پاکت سفارش
جمع
هزینه ارسال برای سفارش‌های بالای تومان رایگان است
قبل از پرداخت از غیر فعال بودن فیلتر شکن (VPN) مطمئن شوید.
  • هزینه ارسال پستی تا ۱ کیلوگرم ۲۵ تومان، تا ۲ کیلوگرم ۳۷ تومان، تا ۳ کیلوگرم ۴۶ تومان، تا ۴ کیلوگرم ۵۴ تومان، تا ۵ کیلوگرم ۷۲ تومان، تا ۷ کیلوگرم ۹۰ تومان است. در صورت دریافت هرگونه هزینه‌ی اضافی، وجه مذکور بازگردانده خواهد شد.
  • شمارۀ پیگیری مرسوله ازطریق پیامک به شما اطلاع داده می‌شود.
  • در صورت عدم دریافت مرسوله، مسئولیت پیگیری از شرکت پست به عهدۀ خریدار محترم خواهد بود.
  • ارسال مرسولات حداکثر ظرف یک روز کاری تحویل پست خواهد شد؛ لازم به ذکر است آوانگارد در روزهای پنج‌شنبه، جمعه و تعطیلات رسمی ارسال پستی ندارد.
بازگشت به پاکت سفارش (۱)
بازگشت به پاکت سفارش (۱)
کجا به دستتون برسونیم؟
تهران
درحال حاضر فعلا سفارشات شهر تهران انجام می‌شود
کی به دستتون برسونیم؟

خاطرات | نشر هیرمند

نویسنده:
دیوید فوئنكینوس

پیش پدرم رفتم که نزدیک قهوه‌ساز بود. با توجه به حالت عصبی‌اش تصور کردم حتما شش یا هفت قهوه نوشیده است. تا جایی نزدیک شدم که به زور صدایش را شنیدم، گفت: «قهوه می‌خوای؟» بله، واقعا این اولین سوالش بود، بعد از همه‌ی آن اتفاق‌ها. حتی قبل از اینکه در مورد مادرم صحبت کنم. دوباره گفت:

«قهوه می‌خوای؟»

«...»

«باید امتحان کنی. قهوه‌اش خوبه. برام عجیبه ولی این قهوه‌ساز، قهوه‌ی خیلی خوبی درست می‌کنه.»

گفتم باشه و آن قهوه‌ی وحشتناک را نوشیدم. قهوه‌ای بود که به نظرم دچار مشکل هویت شده بود. فکر کنم بیشتر دلش می‌خواست آب‌ گوجه‌فرنگی باشد. بیماری خودش سخت بود، ‌چرا باید رنج مضاعفی با این مثلا نوشیدنی تحمل می‌کردند؟ درست مانند تابلوی گاو در خانه‌ی سالمندان. با این تفاوت که این‌جا به جای حمله به بینایی، چشایی را هدف گرفته بودند. نمی‌توانستم به او بگویم قهوه‌اش خوب نیست. می‌دیدم چطور سعی داشت رضایت خاطرم را جلب کند. بالاخره قهوه‌ی دوم را هم خوردم تا کمی آرام شوم. بعد از چند لحظه که دیدم سراغ مادرم را نمی‌گیرد، گفتم از دیدنش خوشحال شدم. بدون هیچ حرفی به من لبخند زد. حالا همه‌چیز روبه‌راه بود. او را بوسیدم و با اعتماد به سوی آینده رفتم. البته که اشتباه می‌کردم. 

افزودن به پاکت خرید

دیدگاه خود را با ما به اشتراک بگذارید


در حال حاضر دیدگاهی برای این کتاب ثبت نشده است.

مقالات پیشنهادی

 زبانی که برای هیچ کس قابل‌درک نبود

زبانی که برای هیچ کس قابل‌درک نبود

بچه که بودم، مادرم به اتاق خوابم می‌آمد و برایم قصه می‌گفت. تشریفاتی که پیوسته بی‌هیچ تغییری اجرا می‌شد. من باید به بستر می‌رفتم و او پنج دقیقه‌ی بعد بهم ملحق می‌شد. هم‌زمان با صدای قدم‌هایش روی راه‌پله، می‌شنیدم که ساعت، نُه ضربه می‌نوازد. بیشتر بخوان
 زنی جوان، خانه ای رویایی و ناگهان...

زنی جوان، خانه ای رویایی و ناگهان...

 زن جوان زیبایی ناگهان ناپدید می‌شود. شاهدی ادعا می‌کند او با روان‌شناس خود گریخته است؛ اما... بیشتر بخوان


کتاب های پیشنهادی

book icon انتشارات هیرمند
مشاهده همه arrow icon



Some text some message..