کتاب جدایی تقدیرها
ناگهان حس کردم خیلی غولپیکرم، مانند دیواری از عضله. سیفا نحیف نبود (هیکلی باریک و عضلانی را داشت) اما بدنش مثل من نبود، من شانهها و لگنی قوی و عریض داشتم. میتوانستم با ضربهای او را نقش بر زمین و بخشی از من میخواست این کار را امتحان کنم. شاید همان بخشِ نوآوک من بود؛ اگر سیفا به جای اینکه مرا با بچهای دیگر عوض کند در امان نگه میداشت، این بخش هرگز به وجود نمیآمد.
صفحه 206
اگر میخواهید در هر زمینهای به موفقیت برسید...
بخشی از کتاب «آینده خود را خلق کنید» اثر برایان تریسی
مِن باب راوی انسانهای عاصی و سادهدل
معرفی کتاب درسگفتارهایی دربارهی داستایفسکی نوشتهی جوزف فرانک
چطور با چیزهایی که نمیتوانیم تغییر بدهیم کنار بیاییم؟
معرفی کتاب کودک سلام، من آینده نوشتهی کیم ون ترولا