کتاب جاسوس | نشر ثالث
«وقتی زن یا مردی کسی را دوست دارد ولی او را رها میکند، به رنج خود پناجه میآورد. هیچ کس توجهی به وضع دیگران نمیکند. آیا این احتمال وجود ندارد که دیگران هم فقط بهخاطر شرایط اجتماعی دست از دل کشیده باشند و نزد خانوادههایشان مانده باشند؟ آنها هر شب به بستر میروند، نمیتوانند بخوابند، و گیج و سردرگمند که شاید تصمیم اشتباهی گرفتهاند. ولی هنوز بعضی اوقات احساس اطمینان میکنند که محافظت از خانواده و فرزندانشان وظیفه آنهاست. اما زمان به سودشان پیش نمیرود و هرچه از زمان جدایی بیشتر میگذرد، لحظات مشکل زندگی از ذهنشان زدوده و به اشتیاق برای رسیدن به بهشت گمشده تبدیل میشود. چنین فردی دیگر نمیتواند چارهای بیندیشد. او فاصله میگیرد. در طول هفته پریشان بهنظر میرسد.»
صفحه 74
امتیاز دهید!
ارسال دیدگاه
برای ثبت دیدگاه ابتدا وارد حساب کاربری خود شوید.
ورود به حساب کاربریهیـچ دیدگاهی برای این کتاب ثبت نشده است!
اولین دیدگاهتان را بنویسید