× پاکت سفارش
جمع
هزینه ارسال خرید آنلاین برای پاکت خرید بالای تومان رایگان است
با توجه به تعطیلی 2 آبان سفارشات پستی که از تاریخ 28 مهرماه ثبت خواهد شد، 3 آبان تحویل پست داده خواهد شد.
بازگشت به پاکت سفارش (۱)
بازگشت به پاکت سفارش (۱)
کجا به دستتون برسونیم؟
تهران
درحال حاضر فعلا سفارشات شهر تهران انجام می‌شود
کی به دستتون برسونیم؟

تخم شر

نویسنده:
بلقیس سلیمانی

ماهرخ نگاه می‌کند به چشم‌های مشتاق دخترک‌ها، برادرزاده‌های مؤنث، و می‌گوید همین یکی را کم داشتیم، یک خواستگار ریش بزی! ادامه نمی‌دهد. فقط دست می‌کشد دور و بر چانه‌اش. دخترک‌ها می‌خندند. نمی‌داند چطور سرگرمشان کند وقتی این یکی را خودش انتخاب کرده، وقتی دوستش دارد و قرار است زنش بشود. دخترک‌ها هم این را می‌دانند، ولی مگر فرقی هم برای ماهرخ می‌کند. او حتی آقاجان را هم دست می‌اندازد، چه برسد به یک مرد ریش بزی که تئاتر خوانده و ساکن تهران است و از همه بدتر بافتی است. ماهرخ می‌داند سهراب، که همین الآن نشسته جلو حاجی عطایی که به پشتی‌های گل سرخ گورانی تکیه داده و دارد آرام آرام مهره‌های تسبیح شاه مقصودش را جابه‌جا می‌کند، مثل خر در گل مانده است و مثل سگ هم از آمدن به گوران پشیمان است و مثل یک لوک مست هم خشمگین است. ولی اینها چه ربطی به این برادرزاده‌ها دارد که همة این سال‌ها مجلس‌های خواستگاری عمه‌شان بهترین زنگ تفریح زندگی‌شان بوده. برای همین می‌گوید: «اینم از این میرزا قشمشم. این دیگر از کدام گوری پیدایش شده؟» کی این لفظ را شنیده؟ از کی؟ برادرزاده‌ها از خنده غش می‌کنند و، تا لحظه‌ای که مرد ریش‌بزی تئاترخواندة بافتی برود، هزار بار تکرار می‌کنند: میرزا قشمشم. 

صفحه ۴۷

افزودن به پاکت خرید

دیدگاه خود را با ما به اشتراک بزارید


در حال حاضر دیدگاهی برای این کتاب ثبت نشده است.

  • ناشر : ققنوس
  • تعداد صفحات: 471
  • شابک: 9786220403333
  • شماره چاپ: 1
  • سال چاپ: 1399
  • موجودی : 1 عدد
  • نوع جلد: شمیز
  • دسته بندی: داستان فارسی
  • امتیاز:

مقالات پیشنهادی

 خاطراتی که باز می‌گردند

خاطراتی که باز می‌گردند

یک اثر درخور که به بررسی هوش غیر انسانی از دید انسان‌هایی می‌پردازد که خود ناقص و ناکامل اند و بیان‌گر این است که چنین تلاشی ناکارآمد و آسیب زاست. بیشتر بخوان
 «چه بلایی سرم آوردی...چه بلایی رعنا خانم...»

«چه بلایی سرم آوردی...چه بلایی رعنا خانم...»

لابلای هر خوشی یک چیز کوچکی می‌شود پیدا کرد که بزرگش کنی برای همیشه... آسان‌ترینشان خود شما بودی... گفتم با آن برورویی که داری، جوانی و سرخوشی مفرط، تنها نمی‌ماند، خودم را مطمئن کردم که همان وقتی که این فکرها را دارم شما تنها نیستی دیگر... چه شوقی داشتید برای مهمانی و مجلس و گردش... بعدش هی یادم آوردم... آن لبخند توی مهمانی به بهمان.. بیشتر بخوان


کتاب های پیشنهادی

book icon انتشارات ققنوس
مشاهده همه arrow icon
book icon به قلم بلقیس سلیمانی
مشاهده همه arrow icon



Some text some message..