لوگو www.avangard.ir
× پاکت سفارش
جمع
هزینه ارسال برای سفارش‌های بالای تومان رایگان است
قبل از پرداخت از غیر فعال بودن فیلتر شکن (VPN) مطمئن شوید.
  • هزینه ارسال پستی تا ۱ کیلوگرم ۲۵ تومان، تا ۲ کیلوگرم ۳۷ تومان، تا ۳ کیلوگرم ۴۶ تومان، تا ۴ کیلوگرم ۵۴ تومان، تا ۵ کیلوگرم ۷۲ تومان، تا ۷ کیلوگرم ۹۰ تومان است. در صورت دریافت هرگونه هزینه‌ی اضافی، وجه مذکور بازگردانده خواهد شد.
  • شمارۀ پیگیری مرسوله ازطریق پیامک به شما اطلاع داده می‌شود.
  • در صورت عدم دریافت مرسوله، مسئولیت پیگیری از شرکت پست به عهدۀ خریدار محترم خواهد بود.
  • ارسال مرسولات حداکثر ظرف یک روز کاری تحویل پست خواهد شد؛ لازم به ذکر است آوانگارد در روزهای پنج‌شنبه، جمعه و تعطیلات رسمی ارسال پستی ندارد.
بازگشت به پاکت سفارش (۱)
بازگشت به پاکت سفارش (۱)
کجا به دستتون برسونیم؟
تهران
درحال حاضر فعلا سفارشات شهر تهران انجام می‌شود
کی به دستتون برسونیم؟

به مملکتتون خدمت کنید

نویسنده:
محمد علی مجتهدی

محمدعلی مجتهدی در اول مهر سال ۱۲۸۷ (۲۳ سپتامبر ۱۹۰۸) در لاهیجان به دنیا آمد. پدر و مادر او از خانواده‌های با اصل و نسب زمین‌دار کوچک شهر بودند. پدر او در تجارت ابریشم، یکی دیگر از محصولات اصلی منطقه، هم بود. محمدعلی دو ساله بود که مادرش را از دست داد. پدرش یک منضبط سخت‌گیر، و باورمند به تشریفات و آداب و رسوم زندگی در شهر کوچک بود. او به فریبندگی مسموم شهرهای بزرگ بی‌اعتنا بود و علاقه نداشت پسرش را به چنین جاهایی بفرستد. حتی در لاهیجان، او به پسرش تنها اجازه داد در مدرسه‌ای اسم بنویسد که توسط اعیان شهر تأمین مالی می‌شد. او تحصیل را در هفت سالگی در مدرسه ابتدایی حقیقت شروع کرد.

افزودن به پاکت خرید

دیدگاه خود را با ما به اشتراک بگذارید


در حال حاضر دیدگاهی برای این کتاب ثبت نشده است.

  • ناشر : امین الضرب
  • تعداد صفحات: 233
  • شابک: 9786227134087
  • شماره چاپ: 5
  • سال چاپ: 1401
  • موجودی : 1 عدد
  • نوع جلد: زرکوب
  • دسته بندی: سرگذشتنامه
  • امتیاز:

مقالات پیشنهادی

 جنگ چهره زنانه ندارد

جنگ چهره زنانه ندارد

«ما توی زمین زندگی می‌کردیم... مثل موش کور... بهار که می‌شد یه شاخه می‌آوردی و می‌ذاشتی رو تاقچه. تماشاش می‌کردی و شاد می‌شدی. آخه فردا ممکن بود نباشی. به این خاطر به خودت فکر می‌کنی. و سعی می‌کنی شاخه رو به خاطر بسپاری... از خونه برای یکی از دخترها لباس زنانه‌ی پشمی فرستادن. ما حسودی‌مون می‌شد، با این‌که می‌دونستیم امکان پوشیدن لباس شخصی تو جنگ وجود نداشت. ارشدمون که مرد بود، غر زد و گفت «بهتر بود واسه‌ت ملافه می‌فرستادن. فایده‌ش بیشتر بود.»  بیشتر بخوان


کتاب های پیشنهادی

book icon انتشارات امین الضرب
مشاهده همه arrow icon



Some text some message..