کتاب الدورادو
فرمانده با خودش گفت:«هنوز هم میتوانم.» روی پل کشتی ایستاده بود.از آن جا ، تمام قسمت های جلویی عرشعه را زیر نظر گرفت. مسافر های قاچاقی، کنار جان پناه به هم چسبیده بودند تا مزاحم کار خدمه کشتی نشوند و همه چیز را به دقت می پاییدند. افراد پیراچی، با رفت و آمد، جابه جایی طناب ها و اتصال کابل ها، غرق کارشناسان بودند.
صفحه 78
تاریخ به مثابه حقیقت
معرفی کتاب چرا از تاریخ درس نمی گیریم؟ نوشته بی اچ لیدل هارت
تو همانی که امشب در رؤیا خواهم دیدش
یادداشتی بر کتاب «تو مثل من فردا دنیا آمدی: نامهنگاریها (۱۹۲۲-۱۹۳۶)، نویسندگان: مارینا تسوتایوا، بوریس پاسترناک، راینر ماریا ریلکه»
مستند یعنی واقعیت منتخب تو
معرفی کتاب حاشیه همان متن است نوشته پیروز کلانتری