لوگو www.avangard.ir
پاکت سفارش
جمع
هزینه ارسال برای سفارش‌های بالای تومان رایگان است
قبل از پرداخت از غیر فعال بودن فیلتر شکن (VPN) مطمئن شوید.
  • هزینه ارسال پستی تا ۱ کیلوگرم ۲۵ تومان، تا ۲ کیلوگرم ۳۷ تومان، تا ۳ کیلوگرم ۴۶ تومان، تا ۴ کیلوگرم ۵۴ تومان، تا ۵ کیلوگرم ۷۲ تومان، تا ۷ کیلوگرم ۹۰ تومان است. در صورت دریافت هرگونه هزینه‌ی اضافی، وجه مذکور بازگردانده خواهد شد.
  • شمارۀ پیگیری مرسوله ازطریق پیامک به شما اطلاع داده می‌شود.
  • در صورت عدم دریافت مرسوله، مسئولیت پیگیری از شرکت پست به عهدۀ خریدار محترم خواهد بود.
  • ارسال مرسولات حداکثر ظرف یک روز کاری تحویل پست خواهد شد؛ لازم به ذکر است آوانگارد در روزهای پنج‌شنبه، جمعه و تعطیلات رسمی ارسال پستی ندارد.
بازگشت به پاکت سفارش (۱)
بازگشت به پاکت سفارش (۱)
کجا به دستتون برسونیم؟
تهران
درحال حاضر فعلا سفارشات شهر تهران انجام می‌شود
کی به دستتون برسونیم؟

مجله تجربه شماره ۱۲ (دوره جدید)

درباره‌ی «هوشنگ ابتهاج» و «محمدرضا شجریان»
تلاقی دو جهان موازی نادر اما ناب

هرکس که دید روی تو بوسید چشم من
کاری که کرد دیده ی من بی نظر نکرد

این شعر را «سایه» برای «شجریان» خواند؛ وقتی که او در بستر بیماری بود و هنوز سرطان جسم‌اش را فتح نکرده بود. وقتی هنوز رد امیدی کم رمق در چشمان «سایه» برق می‌زد. او چند وقت قبل‌اش، یک بار به «شجریان» زنگ می‌زند. بعد از سلام و احوال‌پرسی، بغض می‌کند و زبان‌اش قفل می‌شود. «شجریان» اما شروع می‌کند به حرف زدن و از یک جایی به بعد او هم گریه‌اش می‌گیرد. شاید چون دل‌اش کوچک شده بوده، شاید چون بیماری نایی برایش نگذاشته بوده و شاید چون فقط دلاش تنگ شده بوده، برای یار غار و دوست قدیمی‌اش برای آن روزهای دور و دراز «سایه» اما تصمیم میگیرد دیگر به او زنگ نزند. حرف زدن با او در آن حال برایش رنج آور بوده اما این شعر حافظ را برایش می‌خواند: «هرکس که دید روی تو بوسید چشم من / کاری که کرد دیده‌ی من بی نظر نکرد». این را می‌خواند و چشمان‌اش غرق اشک می‌شود. می‌گوید «اگر حافظ زنده بود هزاران بوسه بر شجریان می‌زد».

پژمان موسوی

صفحه ۱۶

مشاهده و خرید نسخه‌های مجله تجربه

افزودن به پاکت خرید
دیدگاه‌ها

در حال حاضر دیدگاهی برای این مقاله ثبت نشده است.

  • تعداد صفحات: 144
  • شماره: 12
  • سال انتشار: 1401
  • ماه انتشار: مهر
  • دوره نشر: ماهنامه
  • ناشر: تجربه
  • امتیاز: امتیازی ثبت نشده

مقالات پیشنهادی

 شما که غریبه نیستید

شما که غریبه نیستید

روستای ما قهوه‌خانه نداشت، عوضش بازار داشت که میان ده بود. چند تا دکان بقالی و آهنگری و قصابی دم حمام و مسجد بود که ما به آن بازار می‌گفتیم. صبح‌ها و عصرها پیرمردها دم دکان‌ها گوش تا گوش می‌نشستند و باب کیف از زمین و زمان و آسمان حرف می‌زدند و شعر می‌خواندند. بیشتر بخوان


مجله‌های پیشنهادی

book icon مجله تجربه
مشاهده همه arrow icon



Some text some message..