کتاب نامه ها به اوتلا و خانواده
قبل از خرید کتاب نامهها به اوتلا و خانواده بخوانید
اگر تصور میکنید فرانتس کافکا تنها نویسندهای عبوس، نهیلیست و غرق در تاریکی است، این کتاب تصویر ذهنی شما را تغییر خواهد داد. این اثر دریچهای است به دنیای عاطفی و صمیمی کافکا در مواجهه با خواهر مورد علاقهاش، «اوتلا». در اینجا با کافکایی شوخطبع، دلسوز و مسافر روبهرو هستیم که تفاوت آشکاری با راویِ رمانهایش دارد.
درباره کتاب
این کتاب مجموعهای از نامهها و کارتپستالهایی است که فرانتس کافکا برای خانواده و بهویژه کوچکترین خواهرش، اوتلا، نوشته است. این نامهها توسط «هارتموت بیندر» و «کلاوس واگنباخ» گردآوری شدهاند. در این نامهها، کافکا را در سفرها (مثل سفر به پاریس، وایمار و ایتالیا) میبینیم که گزارشهای روزانه، وضعیت سلامتی و حتی جزئیات غذا خوردن یا رژیم گیاهخواریاش را برای خواهرش شرح میدهد. رابطه کافکا با اوتلا بسیار نزدیک و حامیانه بود؛ اوتلا کسی بود که در مغازه پدری کار میکرد تا کافکا بتواند با خیالی آسودهتر به زندگی و نوشتن بپردازد. این کتاب همچنین شامل تصاویری از دستخطها و عکسهای کافکا و اوتلا است.
خواندن کتاب نامهها به اوتلا و خانواده به چه کسانی پیشنهاد میشود؟
علاقهمندان به فرانتس کافکا که میخواهند زوایای پنهان و انسانی شخصیت او را بشناسند.
دوستداران ادبیات نامهنگاری و زندگینامهای.
کسانی که میخواهند بدانند نویسندگان بزرگ در زندگی روزمره و روابط خانوادگی چگونه بودهاند.
معرفی نویسنده و مترجم
فرانتس کافکا (۱۸۸۳-۱۹۲۴)، یکی از بزرگترین نویسندگان قرن بیستم است. ترجمهی این اثر توسط ناصر غیاثی (متولد ۱۳۳۶)، مترجم و نویسنده شناختهشده ایرانی ساکن آلمان انجام شده و نشر نو آن را در سال ۱۴۰۴ منتشر کرده است.
جملات کتاب
«عزیزترینم، اوتلا، خواهش میکنم حسابی در مغازه کار کن تا من بتوانم بدون نگرانی اینجا خوش بگذرانم. به پدر مادر عزیز سلام مرا برسان.» (از کارتپستالی در ریوا)
«اوتلا جان، من نباید تو را ببخشم، بلکه تو باید مرا ببخشی؛ نه به خاطر سرزنشهای کتبی من که سرزنشهای ملایمی بودند؛ بلکه به این خاطر که از ته دل لعنتت کردم که در مورد چیزی به این مهمی به قولت عمل نکردهای.» (با لحنی شوخطبعانه)
«در هتل تسومرس از یک طرف گوشت گوساله بریان با سیبزمینی و ذغالاخته و رویش املت خوردم... بخشی از گوشت بسیار زیادی را که همانطور که معرف حضور است نمیتوانم خوب بجوم، به یک گربه دادم.»