
کتاب خوراک صدف
معرفی کتاب خوراک صدف
کتاب خوراک صدف نوشتهی بیرگیت فاندربکه (Birgit Vanderbeke) با ترجمهی فرهاد بازیان توسط نشر چشمه منتشر شده است. این رمان کوتاه نخستین بار در سال ۱۹۹۰ با عنوان اصلی Das Muschelessen منتشر شد و به سرعت به اثری شاخص در ادبیات معاصر آلمان بدل گردید. خوراک صدف با زبانی ساده اما پرکشش، روایتگر تنشهای خانوادگی، فروپاشی ارزشها و شکافهای اجتماعی در بستر زندگی روزمره است. این کتاب در ۱۰۱ صفحه منتشر شده و جایزهی معتبر اینگبورگ باخمان را برای نویسنده به ارمغان آورده است.
خلاصه کتاب خوراک صدف
ماجرای رمان در شبی به ظاهر عادی آغاز میشود: مادری به همراه دختر و پسرش پشت میز غذا نشستهاند و منتظر پدر خانواده هستند تا شام بخورند و ارتقای شغلی او را جشن بگیرند. غذای انتخابی، خوراک صدف است؛ خوراکی محبوب پدر. اما ساعات میگذرد و پدر بازنمیگردد. در این انتظار طولانی، گفتوگوها آغاز میشود و آرامآرام پرده از روابط پنهان، خشمهای فروخورده و رنجهای سالها زندگی مشترک برداشته میشود.
این داستان به ظاهر ساده، به کندوکاوی عمیق در ماهیت خانواده، سلطهگری پدرسالارانه و شکنندگی پیوندهای انسانی بدل میشود.
موضوع کتاب خوراک صدف
این رمان در ژانر ادبیات اجتماعی و خانوادگی جای میگیرد. خوراک صدف بهطور خاص به قدرت، روابط خانوادگی و فروپاشی ارزشهای سنتی میپردازد. در عین حال، با توجه به همزمانی انتشار آن با فرو ریختن دیوار برلین، کتاب رنگ و بویی سیاسی هم پیدا کرده و نمادی از گذار آلمان از یک دورهی تاریخی مهم به شمار میآید.
درباره نویسنده
بیرگیت فاندربکه (۱۹۵۶ – ۲۰۲۱) نویسندهی آلمانی بود که با نگاهی انتقادی و زبانی طنزآلود به مسائل اجتماعی و فروپاشی ارزشهای خانوادگی شهرت یافت. او تحصیلات خود را در رشتههای حقوق، زبانشناسی و ادبیات آلمانی به پایان رساند و سپس به نویسندگی روی آورد.
نخستین موفقیت بزرگ او با رمان خوراک صدف رقم خورد که جایزهی معتبر اینگبورگ باخمان را برایش به همراه داشت. در آثار بعدیاش نیز همچنان به کاوش در روابط انسانی، احساس بیگانگی و نقد جامعهی مدرن آلمان ادامه داد. فاندربکه تا پایان عمر یکی از صداهای تأثیرگذار در ادبیات آلمانی باقی ماند.
کتاب خوراک صدف توسط فرهاد بازیان ترجمه شده و نشر چشمه آن را منتشر کرده است.
جملات کتاب خوراک صدف
«این که آن شب شام صدف داشتیم نه از سر تصادف بود نه نشانه خاصی. بله، کمی عجیب بود و بعدها گاهی وقتها صدف را نشانه تلقی میکردیم، که قطعاً نبود، تازه میگفتیم نحس است، که حرف احمقانهای بود.»
«پدرم از هیچ چیز به اندازه دانه شنی که بین دندان خرد شود متنفر نبود. آن خرچخرچ دیوانهاش میکرد.»
«مادرم همیشه این را موقعی میگفت که دستهایش از شستن صدفها زیر شیر آب سرد سرخ شده بود؛ باید چند بار میتراشیدشان و فرچهشان میکشید، چون پدرم کمالگرا بود.»
چرا باید کتاب خوراک صدف را خواند؟
- برنده جایزه معتبر اینگبورگ باخمان و اثری برجسته در ادبیات مدرن آلمان
- روایتی ساده اما چندلایه از تنشهای خانوادگی و اجتماعی
- بازتابی از گذار تاریخی آلمان پس از جنگ و فروریختن دیوار برلین
- زبانی طنزآلود در کنار محتوای عمیق و تأملبرانگیز
