کتاب اروپا در آینه
گذشته تحریف شده
قبل از خرید کتاب اروپا در آینه بخوانید
اروپا چه زمانی زاده شد؟ این پرسشی است مبهم، چون همزمان ممکن است توجهش به نخستین روزهای اسکان بشر بر پهنۀ جغرافیایی سرزمینی که اکنون اروپا مینامیم، یا به ظهور فرهنگهای مختلف، یا به ظهور آگاهی جمعیای باشد که در نهایت نام کنونی را به این مکان، مردمانی که در آن میزیند و فرهنگ آنها بخشیده است.
نخستین ساکنان اروپا هیچ ویژگی خاص یا برجستهای نداشتند. میگویند نخستین انسانها از افریقا مرحله به مرحله به این منطقه مهاجرت کردهاند. آخرین موج مهاجرت، که تنها موجی است که بازماندگانی را در این منطقه برجای گذاشته، انسانهای هوشمندی بودند که حدود سی تا چهل هزار سال پیش ساکنانی در این منطقه میزیستهاند، نخستین اروپاییانی که میتوانیم آنها را به لحاظ زیستشناسی اجداد خود بدانیم تقریباً تازه رسیدهاند.
درباره کتاب اروپا در آینه
ژوزف فونتانا در کتاب اروپا در آینه تاریخ اروپا را زیر و رو میکند و نشان میدهد که اروپا در واقع اصلاً دارای هویت متمایز و رفیعی نبود که تصور میکرد؛ نویسنده حتی پیشتر میرود و معتقد است که استمرار این توهم که در تاریخ استاندارد اروپا حفظ شده، پیامدهای گستردهای برای نحوۀ درک جوامع اروپایی از حال و گذشتهشان دارد.
این سرزمین، یعنی گوشه ای از صفحه عظیمی که آسیا بخش بزرگی از مرزهای طبیعی روشنی نداشته است. یونانیان، همچون مصریان یا مردمان بین النهرین، زمین را جزیره ای می دانستند که اطرافش « رود اقیانوس» فرا گرفته که «پیرامون جهان می خروشد». این نقشی است که هفا یستوس ( خدای آتش و فلزکاری) بر سپر آشیل نهاد و نخستین نقشه های مدور جهان آن را دوباره به تصویر در آوردند.
به تدریج که سفرنامه های مسافران جزئیات جدیدی را فراهم ساخت، این تصویر جهان بزرگتر شد و مرزهای آن گسترش یافت و پر شد از هیولاها و نشانه ها. آنگاه این قطعه زمین به سه قسمت تقسیم شد: اروپا، آسیا، و افریقا.
معرفی نویسنده
ژوزپ فونتانا مورخ صاحب نام اسپانیایی بود و استاد دانشگاه والنسیا، دانشگاه خودگردان بارسلونا، و دانشگاه پمپئو فابرا. از میان آثار فراوانش می توان نام برد از ورشکستگی سلطنت مطلقه (1971)، به خاطر امپراطوری: تاریخ جهان از 1945 (2011) و قرن انقلاب (2017).
جملات کتاب اروپا در آینه
اواخر قرن وسطای اروپا را معمولا به دو دوره تقسیم می کنند: دوره شکوفایی و رشد که تا میانه سده چهاردهم ادامه داشت، و دوره بحران و انحطاط که تا سده پانزدهم به طول انجامید. جمعیت این قاره را از 79 میلیون نفر در سال 1340 تا 55 میلیون نفر در سال 1400 تخمین می زنند ( و این به معنای فاجعه ای بی سابقه است). این تعداد دوباره در حدود سال 1500 به 75 میلیون نفر افزایش یافت که جمعیت دویست سال قبل ان بود.
منشا این بحران چیزی نبود جز رشد مرحله پیشین. توسعه بیش از حد جمعیت اروپا بعد از سال 1000 مردم را وادار کرد تا برای تامین مواد خوراکی کافی به کشت زمین های نامرغوب تر حاشیه ای بپردازند.