
کتاب نظر به درد دیگران
«فلسفه» در همه کشورها و همه فرهنگ ها، از جمله کشور خودمان، واژه ای پرابهت است. کتاب های فلسفه هم غالباً در قفسه ها در جایی قرار می گیرند که متناسب با همین ابهتشان باشد. به اصطلاح خودمانی، آن بالای تاقچه. عموم مردم هم به دیده احترام به فلسفه می نگرند هم در عین حال از آن می ترسند. کمتر کتابخوان عادی به سراغ کتابی می رود که عنوان فلسفه را یدک می کشد. به نظر آنها فلسفه خواندن کار هر کسی نیست و بنابراین عطایش را به لقایش می بخشند. و البته با وضع کنونی این تصور به دور از حقیقت هم نیست.
اما بگذارید کمی بیشتر مسئله را بشکافیم و توضیحاتی بدهیم. اکثراً سؤالی که مطرح می شود این است که «فلسفه چیست؟» و پاسخ معمولاً دو بخش دارد: از نظر لغوی فلسفه «دوستداری حکمت» یا «عشق به حقیقت» است، و از نظر رشته ای، دانشی نظری و غالباً انتزاعی. اما اولاً این پاسخ تا چه حد مقرون به حقیقت است، ثانیاً آیا این پرسش که «فلسفه به چه کار می آید؟» پرسشی بهتر نیست؟
سخن سرپرست مجموعه
خشایار دیهیمی
واقعیت یک چیز – برای افرادی که در نقطه دیگری از جهانند و رویداد مذکور را در «اخبار» دنبال میکنند – با عکسبرداری از آن رقم میخورد. اما فاجعهای که تجربه میشود اغلب به شکلی وهمآلود مثل بازنمودش به نظر میآید. بسیاری از افرادی که در جریان حمله به مرکز تجارت جهانی در یازدهم سپتامبر 2001 از برجها فرار کرده و یا در همان حوالی شاهد این واقعه بودند، در اولین واکنشهاشان آن را با صفتهایی چون «غیرواقعی»، «سوررئال» یا «مثل فیلمها» وصف کردند.
