کتاب سالهای ابری
(4 جلد در 2 جلد)
قبل از خرید کتاب سالهای ابری بخوانید
اگر به رمانهای بلند، رئالیستی و زندگینامهای علاقه دارید که تصویری بیپرده و عریان از فقر، رنج و تحولات سیاسی-اجتماعی ایران را در دهههای ۳۰ تا ۵۰ شمسی به تصویر میکشند، کتاب سالهای ابری شاهکار علیاشرف درویشیان است. «سالهای ابری» را میتوان یکی از مهمترین اسناد داستانی تاریخ معاصر ایران دانست که روایتی تلخ اما صادقانه از زندگی فرودستان ارائه میدهد.
درباره کتاب سالهای ابری
این رمان ۴ جلدی (که معمولاً در ۲ مجلد چاپ میشود) در سال ۱۳۷۰ منتشر شد و یک «اتوبیوگرافی» یا خودزندگینامه داستانی است. قهرمان داستان «شریف داوریشه» نام دارد (که نمادی از خودِ نویسنده است). ما زندگی او را از لحظه تولد فرزند سوم خانواده تا چهلسالگیاش دنبال میکنیم. ساختار کتاب به این صورت است:
- جلد اول: کودکی و زندگی فقیرانه خانواده شریف.
- جلد دوم: روزگار نوجوانی و بلوغ فکری.
- جلد سوم: دوران جوانی و تدریس شریف به عنوان معلم در گیلانغرب.
- جلد چهارم: دوران پختگی سیاسی، مبارزات انقلابی علیه رژیم شاه و تأثیرپذیری از شخصیتی به نام «آقا مرتضی».
درویشیان در این اثر با زبانی که آمیخته به اصطلاحات عامیانه و بومی کرمانشاه است، به نابرابری، خرافات و استبداد اعتراض میکند.
خواندن کتاب سالهای ابری به چه کسانی پیشنهاد میشود؟
- علاقهمندان به ادبیات سیاسی و اجتماعی ایران (بهویژه سبک رئالیسم سوسیالیستی).
- کسانی که آثار نویسندگانی چون احمد محمود (همسایهها) یا صمد بهرنگی را دوست دارند.
- پژوهشگران و خوانندگانی که میخواهند سیر تحول روشنفکران چپگرا و معلمان مبارز در دوران پهلوی را در قالب داستان دنبال کنند.
معرفی نویسنده و ناشر
علیاشرف درویشیان (۱۳۲۰-۱۳۹۶)، نویسنده و پژوهشگر کرمانشاهی بود که به «نویسنده تهیدستان» شهرت داشت. او سالها در روستاهای محروم آموزگاری کرد و به دلیل فعالیتهای سیاسی و نوشتههایش، سه بار دستگیر و در مجموع ۶ سال زندانی شد (او با انقلاب ۵۷ آزاد شد). آثار او از جمله «آبشوران» و «از این ولایت» به زبانهای متعددی ترجمه شدهاند. این کتاب توسط نشر چشمه منتشر شده است.
جملات کتاب
«نداری، همهچیز را میخورد. برادر را، خواهر را، پدر را، مادر را. نداری که آمد، همهچیز میرود. ایمان میرود، داداشجان میرود، خنده میرود. آنوقت جای همه آنها را غم میگیرد. غم میآید و مینشیند جای داداشجان. مینشیند جای ایمان. مینشیند جای خنده...»
«اینجا جای فکر کردن نیست. باید فقط کار کرد. کارِ گل. صبح که بیدار میشوی، باید بروی تا شب، تا وقتی که جنازهات را بیاورند. اگر فکر کنی، دیوانه میشوی. اگر فکر کنی، خودت را میکشی.»