کتاب زندگی خوب
خیالم در آسمانها در پیاش بود، در عصرهایی مانند آن عصرها که هنوز میتوانستیم با هم به غروب خیره شویم؛ من سعی میکردم عطوفتم را بهسویش پرواز دهم، تا آنسوی مهتابی که او دوست میداشت، تا تسلایش دهم بابت آنکه دیگر زنده نیست، و این عشق به کسی که آنهمه دور شده بود مانند مذهب بود؛ افکارم مانند کلمات نیایش در برابرش برمیخاستند.
صفحه ۲۴۸
از برزخ آشویتس تا گریزگاه معنا
مروری بر کتاب انسان در جستوجوی معنا نوشتهی ویکتور فرانکل
فکر نکنی مثل زن قهرمان ایبسنیام
معرفی کتاب واقعی چیست؟ نوشتهی جورجو آگامبن
کتابهایی با حالوهوای سریال «جداسازی»
سریال «جداسازی» را نمیتوانید از ذهنتان خارج کنید؟ این کتابها حالوهوای پیچیده و تاریک آن را بازآفرینی میکنند