کتاب پدر بودن

نویسنده: کارل اوه کنوسگور

وانیا خندید. من خوشحال بودم چون او خوشحال بود. در عین حال کمی هم نگران بودم که لیندا چطوراز پسش برمی‌آید؛ او چندان صبورتر از وانیا نبود. اما وقتی نوبتش شد، با اعتماد به نفس الاغ را راه انداخت. هر بار که الاغ می‌ایستاد لیندا می‌چرخید و پشتش را به پهلوی حیوان می‌چسباند و با لبش صدای موچ موچ در می‌آورد. لیندا دوران نوجوانی اش سواری می‌کرد، اسب‌ها بخش عمده‌ای از زندگی‌اش بودند، برای همین بود که می‌دانست باید چه کار کند.

صفحه 28

افزودن به پاکت خرید 29,000 تومان

کتاب پدر بودن

دیدگاه‌ها

در حال حاضر دیدگاهی برای این کتاب ثبت نشده است.

مطالب پیشنهادی

مغزی که همه چیز را می‌فهمد

مروری بر کتاب مغز پویا نوشته‌ی دیوید ایگلمن

حلب در روح من ساکن است

مصاحبه با خالد خلیفه

شاهد کامل صدا ندارد

مروری بر کتاب باقی‌مانده‌های آشویتس نوشته‌ی جورجو آگامبن

کتاب های پیشنهادی

افزودن به پاکت خرید 29,000 تومان