لوگو www.avangard.ir
× پاکت سفارش
جمع
هزینه ارسال برای سفارش‌های بالای تومان رایگان است
قبل از پرداخت از غیر فعال بودن فیلتر شکن (VPN) مطمئن شوید.
  • هزینه ارسال پستی تا ۱ کیلوگرم ۲۵ تومان، تا ۲ کیلوگرم ۳۷ تومان، تا ۳ کیلوگرم ۴۶ تومان، تا ۴ کیلوگرم ۵۴ تومان، تا ۵ کیلوگرم ۷۲ تومان، تا ۷ کیلوگرم ۹۰ تومان است. در صورت دریافت هرگونه هزینه‌ی اضافی، وجه مذکور بازگردانده خواهد شد.
  • شمارۀ پیگیری مرسوله ازطریق پیامک به شما اطلاع داده می‌شود.
  • در صورت عدم دریافت مرسوله، مسئولیت پیگیری از شرکت پست به عهدۀ خریدار محترم خواهد بود.
  • ارسال مرسولات حداکثر ظرف یک روز کاری تحویل پست خواهد شد؛ لازم به ذکر است آوانگارد در روزهای پنج‌شنبه، جمعه و تعطیلات رسمی ارسال پستی ندارد.
بازگشت به پاکت سفارش (۱)
بازگشت به پاکت سفارش (۱)
کجا به دستتون برسونیم؟
تهران
درحال حاضر فعلا سفارشات شهر تهران انجام می‌شود
کی به دستتون برسونیم؟

ویرجینیا وولف | نشر نگاه

نویسنده:
ورنر والدمن

در سال ۱۹۲۲ چند فکر جدید در ذهن ویرجینیا دور می‌زد؛ در واقع دو پروژه بود. یک کتاب با مقالات انتقادی و یک رمان که ابتدا آن را ساعت‌ها نامیده بود. فکر و خیال رمان، او را نگران می‌کرد. طرح آن بسیار شگفت‌انگیز و استادانه است. کار، او را هم‌زمان وحشت‌زده و مجذوب می‌کرد. از یک طرف، سخن از زحمات کشنده بود و اینکه سه هفته بعد کاملاً بی‌رمق خواهد بود. بعد هم همان وحشت قدیمی به سراغش آمد که کتاب، او را به ورطة جنون بکشاند. بخش جنون‌آمیز کتاب مرا چنان تحت‌تأثیر قرار می‌دهد و روحم را چنان به غلیان می‌آورد که دائم در ترس از هفته‌های آینده به‌سر می‌برم. و البته نگرانی تبدیل آن چیز استادانه‌ای که حس می‌کرد، به زبان هم بود: آیا من قدرت بازگویی واقعیت حقیقی را دارم؟ یا اینکه نوشته‌هایم در مورد خودم است؟ هر جوابی هم که با این پرسش بدهم... هیجان من در جای خود باقیست. آیا این را از عمق احساسات خود نوشت یا اینکه فقط با کلمات بازی می‌کرد؟ تردیدی وجود داشت، اما خوش‌بینی و اعتماد به نفس بر آن غالب می‌شد. 

صفحه ۱۳۳

دیدگاه خود را با ما به اشتراک بگذارید


در حال حاضر دیدگاهی برای این کتاب ثبت نشده است.

مقالات پیشنهادی

 جنگ چهره زنانه ندارد

جنگ چهره زنانه ندارد

«ما توی زمین زندگی می‌کردیم... مثل موش کور... بهار که می‌شد یه شاخه می‌آوردی و می‌ذاشتی رو تاقچه. تماشاش می‌کردی و شاد می‌شدی. آخه فردا ممکن بود نباشی. به این خاطر به خودت فکر می‌کنی. و سعی می‌کنی شاخه رو به خاطر بسپاری... از خونه برای یکی از دخترها لباس زنانه‌ی پشمی فرستادن. ما حسودی‌مون می‌شد، با این‌که می‌دونستیم امکان پوشیدن لباس شخصی تو جنگ وجود نداشت. ارشدمون که مرد بود، غر زد و گفت «بهتر بود واسه‌ت ملافه می‌فرستادن. فایده‌ش بیشتر بود.»  بیشتر بخوان


کتاب های پیشنهادی

book icon انتشارات نگاه
مشاهده همه arrow icon
book icon به ترجمه‌ی مهشید میرمعزی
مشاهده همه arrow icon



Some text some message..