× پاکت سفارش
جمع
هزینه ارسال خرید آنلاین برای پاکت خرید بالای تومان رایگان است
با توجه به تعطیلی 2 آبان سفارشات پستی که از تاریخ 28 مهرماه ثبت خواهد شد، 3 آبان تحویل پست داده خواهد شد.
بازگشت به پاکت سفارش (۱)
بازگشت به پاکت سفارش (۱)
کجا به دستتون برسونیم؟
تهران
درحال حاضر فعلا سفارشات شهر تهران انجام می‌شود
کی به دستتون برسونیم؟

هرم

نویسنده:
هنینگ مانکل

او هر سال اوایل بهار، رؤیایی یکسان داشت. اینکه می‌توانست پرواز کند. آن خواب، همیشه به یک شکل رخ می‌داد. او از راه‌پله‌ی کم‌نوری بالا می‌رود. ناگهان سقف باز می‌شود و او درمی‌یابد پله‌ها او را به سمت نوک درختی هدایت می‌کنند. زمین زیر پایش از هم باز می‌شود. دستانش را بالا می‌برد و پرواز می‌کند. او به جهان مسلط می‌شود.

همیشه در این لحظه از خواب میپرید. رؤيا همیشه همان‌جا او را رها می‌کرد. گرچه سالیان درازی آن خواب را دیده بود، در واقع هنوز پریدن از بالای یک درخت را هم تجربه نکرده بود. آن رؤیا همواره برمی گشت و فریبش می‌داد.

در حال قدم‌زدن در مرکز شهر يستاد به آن فکر می‌کرد. شبی در هفته‌ی گذشته، دوباره به سراغش آمده بود و مثل همیشه، درست هنگامی که می‌خواست به دوردست‌ها پرواز کند، رهایش کرده بود. به احتمال زیاد، تا مدتی طولانی برنمی‌گشت.

صفحه ۲۵۱

دیدگاه خود را با ما به اشتراک بزارید


در حال حاضر دیدگاهی برای این کتاب ثبت نشده است.

مقالات پیشنهادی

 جنگ چهره زنانه ندارد

جنگ چهره زنانه ندارد

«ما توی زمین زندگی می‌کردیم... مثل موش کور... بهار که می‌شد یه شاخه می‌آوردی و می‌ذاشتی رو تاقچه. تماشاش می‌کردی و شاد می‌شدی. آخه فردا ممکن بود نباشی. به این خاطر به خودت فکر می‌کنی. و سعی می‌کنی شاخه رو به خاطر بسپاری... از خونه برای یکی از دخترها لباس زنانه‌ی پشمی فرستادن. ما حسودی‌مون می‌شد، با این‌که می‌دونستیم امکان پوشیدن لباس شخصی تو جنگ وجود نداشت. ارشدمون که مرد بود، غر زد و گفت «بهتر بود واسه‌ت ملافه می‌فرستادن. فایده‌ش بیشتر بود.»  بیشتر بخوان


کتاب های پیشنهادی

book icon انتشارات آوند دانش
مشاهده همه arrow icon
book icon به قلم هنینگ مانکل
مشاهده همه arrow icon



Some text some message..